شنبه 6 تیر1388
چهارشنبه شب گذشته در همایش تجلیل از بازنشستگان شهرداری تهران در سال 87 شرکت کردم. در این برنامه شعر زیبایی از زبان احمد جناب زاده ، رئیس کانون بازنشستگی شهرداری تهران قرائت شد که بسیار جالب به نظرم آمد.البته او گفت این شعر را پسر یکی از بازنشسته های شهرداری سروده. احساس می کنم با توجه به اوضاع و احوال این روزها و مشکلات اقتصادی که در جامعه شاهدیم نوشتن این شعر در گیلانه خوب باشد:

یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه ما دوره گرد
داد می زد کهنه قالی می خرم
دست دوم هرچه داری می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید ، بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ، ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
باز آواز درشت دوره گرد
رشته اندیشه ام را پاره کرد
داد می زد کهنه قالی می خرم
دست دوم هرچه داری می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت: آقا سفره خالی می خری؟
نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 14:52 | لینک
|

