تبليغاتX
گیلانه - هر روز من، روز توست
دست نوشته های یک خبرنگار / بهنام پاکزاد

من به قربان آن دستهای مهربان و آن چشم‌های هميشه نگران تو
کودک کوچک تو، تاتی تاتی‌هايش را کرده و آرام آرام قدم در راه گذاشته
مي‌دانم که نگران منی
مثل تمام آن شب‌هايی که تب می‌کردم
مي‌دانم که تمام روزها و شبهای تو تب دارند
و تمام دلواپسی‌هايت را پشت لبخندت
پشت چين نگاهی که مي‌داند رسم عاشقی را
و پشت آن همه خوبی، خوب پنهان مي‌کنی... و لبخند مي‌زنی

دستانت را تا ابد بوسه باران خواهم کرد
که من از همين دستها، مشق عاشقی آموخته ام
و چه مهربانانه استادي در مهرورزی
هيچ می‌دانی که تنها تويی که می ‌توانی همه غمهايت را بی شگرد و بازی، در ظرفی پر از لبخند به من هديه دهی؟!
هر روز من، روز توست مادرم.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 15:26 | لینک  |