تبليغاتX
گیلانه - ...نگو خدمت بگو ویرانه غم
دست نوشته های یک خبرنگار / بهنام پاکزاد

شعر زیر سروده سربازی است از سربازان این مرز و بوم که در کیلومترها دورتر از شهر و دیار خود در یکی از زندان ها مشغول گذراندن دوران خدمت سربازی است تا شاید بتواند با گرفتن کارت پایان خدمت ، پایانی دهد به زندگی پر از درد و رنج خود و رقم زند زندگی با آرامش در کنار برادران و یگانه خواهر و مادر تنهایش.

درخت پادگان دانه کرده / غم مادر مرا دیوانه کرده

چه بد کردم به خدمت آمدم من / به پای خود به زندان آمدم من

نگو خدمت بگو زندان هارون / که دل ها از جدایی گشته پر خون

نگو خدمت بگو ویرانه غم / نه پیغمبر سفر کرده نه آدم

به اردو می روم با یک تفنگی / علاوه بر تفنگ بیل و کلنگی

نوشتم نامه ای با برگ چایی / کلاغ پر می روم مادر کجایی

خدمت می کنم با جیب خالی / مادر کی می روی برایم خواستگاری

با خواندن این شعر به تنهایی و دلتنگی سربازان این مرز و بوم پی بردم.نوشتنش در گیلانه را هم خالی از لطف ندانستم و آن را بدون هیچ تغییرو کم و کاستی در گیلانه نوشتم.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 12:51 | لینک  |