تبليغاتX
گیلانه
دست نوشته های یک خبرنگار / بهنام پاکزاد

گویا ماجرای اختلافات محمد مایلی کهن و امیر قلعه نوعی به جاهای باریک کشیده و باید به زودی منتظر شنیدن خبرهای ناگواری از این اختلاف باشیم.

 
صبح امروز باخبر شدم سرمربی تیم فوتبال استقلال تهران به دنبال انجام مصاحبه ای از سوی محمد مایلی کهن، از وی به کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال شکایت کرد. اما بر اساس خبری که لحظاتی پیش از سوی خبرگزاری فارس منتشر شد ، مایلی کهن بیانیه ای را علیه قلعه نوعی و باشگاه استقلال صادر کرد که در آن قلعه نوعی را حتی شایسته گروهبان قندلی شدن ندانسته چه برسد به ژنرال.
در بیانیه مایلی کهن آمده است:
"بسمه‌تعالي
مردم عزيز، قهرمان و دوست داشتني ايران سربلند و هميشه جاويد. اين روزها پس از بازي شرافتمندانه اي كه تيم سايپا با جوانان برومند و شايسته اش برابر رقيب خود انجام داد و به اذعان همه؛ تيم سايپا صرفا به ارائه يك بازي با برنامه، كاملا جوانمردانه و پاك پرداخت؛ اما متاسفانه هم به هنگام مسابقه و هم طي روزهاي اخير مورد هجوم ناجوانمردانه ترين الفاظ در ميدان مسابقه و بيرون از آنكه تنها از شعبان بي‌مخ‌ها و نوچه هايشان بر مي‌آيد؛ پرداختند و درصدد آن هستند كه ضعف‌هاي فني خود را به اين و آن نسبت بدهند و هر آنچه كه خود و نوچه هايشان لايق آن هستند با سياه نمايي هر چه تمام‌تر به اين و آن نسبت داده، تا شايد بتوانند ضعف هاي فني خود را به نوعي از چشم اين و آن پنهان و لاپوشاني كنند.
لذا به همين منظور به اين آقايان كوتوله و عوام فريب (كل يوم) كه حتي فاقد مدرك تحصيلي براي گروهبان قندلي شدن هستند اما لقب ژنرال را يدك مي‌كشند مي‌گويم كه از گل دقيقه 90 سايپا و پيامي كه آن گل به پهناي ايران عزيز اسلامي داشته؛ پند گرفته و هر چه سريعتر دست از نوچه بازي و نوچه پروري برداشته از كارهاي ناثواب و عوام فريبي دست بردارند.
بديهي است هيچ دستي برتر و بالاتر از دست خداوند عزوجل نيست و اوست كه اگر بخواهد كسي را خوار نمايد، خوار و اگر كسي را عزيز بداند عزيز خواهد كرد. اين مطلب شامل حال گنده باقالي‌هايي كه به عنوان نوچه در كنار اين آدم كوتوله هستند نيز مي‌شود."
                               آیا اخبار ناگوار در راه است؟
با خواندن این بیانیه نخستین چیزی که به ذهنم رسید احتمال زیاد افزایش این درگیری هاست. البته من به هیچ وجه مشتاق شنیدن خبرهای ناگوار در این باره نیستم ولی با شناختی که از اطرافیان قلعه نوعی دارم ادامه نیافتن این درگیری ها و بالا نگرفتن آن بعید به نظر می رسد.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 13:19 | لینک  | 

مطلب امروز گیلانه را درباره مادر دلسوز و مهربانی می نویسم که در اوج تنگدستی و در حالی که با سختی و مشقت روزگار را سپری می کند ، همیشه بهترین ها را برای فرزندانش می خواهد. مادر رنج دیده ای که به گفته خودش حتی یک روز خوش را هم در زندگی اش ندیده. او زنی از خطه سرسبز و همیشه بهار گیلان است.این مادر زحمتکش که به نظر من معنای کامل یک مادر است و به راستی که بهشت زیر پایش قرار دارد در مورد زندگی خود اینگونه نوشته است:

بوسه بر دستان مادر- زنده یاد مهرشاد توکلی

" از وقتی که خود را شناختم مشغول کار و فعالیت در خانه روستایی بودم  و با سختی های فراوان دوران جوانی ام را گذراندم.روزها پس از دیگری می گذشت تا اینکه با جوانی از هم محله ای هایمان ازدواج کردم. او هم جوان زحمتکش و رنج دیده ای بود.همسرم قبلا یک بار ازدواج کرده بود و از همسر اولش دو پسر داشت اما احساس کردم می توانم با او زندگی خوبی را آغاز کنم و به رویاهای کودکی ام یعنی یک زندگی خوشبخت برسم.آری من با او به خوشبختی رسیدم.خداوند سه فرزند به ما هدیه داد. دو پسر و یک دختر.در اوج مشکلات مالی خوش بودیم و زندگی می کردیم.همسرم سالها در شهرستان های دوردست کار می کرد. در اوج مشکلات مالی او کارش را از دست داد. شب و روز دنبال کار می گشت.دوست نداشت مقابل دیدگان همسر و فرزندانش شرمنده باشد. 8 ماه بیکاری را تحمل کرد ، سرانجام شرایط انجام کاری در دشت مغان اردبیل برایش فراهم شد . انگار دنیا را در دست گرفته . شاد بود و قهقهه می زد . به من می گفت دیگر دوره بدبختی ها سرآمده ، فردای آن روز قرار بود به محل کار جدیدش برود. اما نمی دانست که امروز آخرین روزی است که فرزندان عزیز تر از جانش را می بیند. آری او آخرین بوسه را به لپ های دختربچه 5 ساله اش زد و رفت. او آخرین دست را برای من و فرزندانش تکان داد و رفت.نمی دانست دیگر خانه کوچکی را که پس از سال ها زحمت برای فرزندانش فراهم کرده نمی بیند."
این مادر مهربان در ادامه نوشته است:"بیست ونه روز از رفتن همسرم به محل کار جدیدش گذشته بود.او هر روز با ما تماس می گرفت و صدای سارا کوچولواش را می شنید.به سارا می گفت دوست دارم مدرسه رفتنت را ببینم. دوست دارم خودم روز اول تو را به مدرسه ببرم. دوست دارم دانشگاه بروی . برای خودت کسی بشوی . عروس شوی و .... او نمی دانست دیگر سارا کوچولو را نمی بیند. پدر زحمتکش فرزندانم وقتی نخستین حقوق خود پس از قریب به یک سال بیکاری را گرفت می خواست با دستانی پر به خانه بیاید اما عجل فرصت نداد و با خوشحالی از میان ما رفت.آری ساراکوچولوی 5 ساله دیگر بابا نداشت .تصور زندگی بدون همدم را هم نمی کردم. اما نباید در مقابل مشکلات تسلیم می شدم. تلاش کردم ، تلاش کردم و با خون دل خوردن فرزندانم را بزرگ کردم."
این بود زندگی نامه مختصری از یک مادر دلسوز و مهربان. بد نیست بدانید سارای کوچولوی بابا هم اکنون 17 ساله است. مادر سختکوش سارا مانند شیرزنی در مقابل هزاران مشکل ایستاد و مقاومت کرد. او هم اکنون باحقوق ناچیز کمتر از 200 هزار تومان زندگی را می چرخاند و فرزندانش به داشتن چنین مادر زحمتکش و سختکوشی  افتخار می کنند.من نیز این مطلب را در گیلانه نوشتم تا مادر رنج دیده ماجرای ما الگویی باشد برای هزاران زن دیگر که در بهترین شرایط از زندگی خود ناراضی اند و شکر نعمت هایی را که در اختیار دارند به جا نمی آورند.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 19:8 | لینک  | 

امسال هم تعطیلات نوروزرا با سفر گذراندم. در طول سفر اتفاقاتی رخ داد و مشاهداتی داشتم که می خواستم در مورد آنها در گیلانه مطلب بنویسم اما تصمیم گرفتم فقط به یکی دو مورد بپردازم. البته سال گذشته نیز اتفاقاتی افتاد که تنها یک مطلب با عنوان "خواب خوش نیروهای اورژانس جاده ای کشور در نوروز 87"  در گیلانه نوشتم که مورد استفاده تعدادی از خبرگزاری ها و سایت های خبری قرار گرفت.یکی از مواردی که در طول سفر از تهران به مشهد بیشتر از همه به چشم می خورد . امکانات کم خدماتی و رفاهی در طول مسیر بود.

 
در طول این مسیر یک هزار کیلومتری که در ایام نوروز میلیون ها دستگاه خودرو در آن تردد می کنند ، فاصله زیاد پمپ بنزین ها بیش از هر چیز دیگری مسافران نوروز را با مشکل مواجه می کند.به طوری که از 5 کیلومتر قبل از پمپ بنزین ها صف خودرو ها وجود داشت و ما تنها در یک مورد از ساعت 20 الی 24 شب در صف بنزین بودیم.ضمن اینکه در هر ایستگاه پمپ بنزین تنها 3 یا 4 پمپ سالم وجود داشت.
علاوه بر این صف های طولانی مسافران نوروزی در سرویس های بهداشتی که گویا همگی در حالت "ویبره" بودند هم حکایت خاص خود را داشت.در طول این مسیر پرتردد مسافران تنها می توانند از سرویس های بهداشتی کثیف ، تاریک ، بی آب و فاجعه پمپ بنزین ها برای رفع حاجت استفاده کنند.
اینها تنها گوشه ای از مشکلات جاده های پر تردد است که انتظار می رود مسئولان توجه بیشتری به رفاه حال مسافران کنند.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 11:49 | لینک  |