تیم فوتبال پرسپولیس تهران با مربیگری افشین قطبی پس از غلبه بر سپاهان اصفهان قهرمان هفتمین دوره لیگ برتر فوتبال شد و بر بام فوتبال ایران ایستاد.
![]()
افشین قطبی که این روزها طرفداران پرسپولیس او را "امپراطور" صدا می زنند علاوه بر آوردن قهرمانی برای سرخپوشان و هواداران میلیونی آنها، چیزهای دیگری را نیز برای فوتبال ایران آورد.امپراطور فرهنگی را برای ورزشکاران و مربیان ایرانی آورد که باید چندین سال پیش وارد ورزش ما می شد.اگر خاطرتان باشد در همان هفته های سوم یا چهارم لیگ بود که او پس از سه چهار برد متوالی در برنامه تلویزیونی نود به طرفداران پرسپولیس قول قهرمانی داد.خیلی ها آن موقع با خود گفتند جوجه را آخر پاییز می شمارند.خیلی ها گفتند این مربی از فرنگ آمده هنوز با فوتبال ایران آشنا نیست.خیلی ها خیلی حرف ها زدند.
حتی هنگامی که پرسپولیس بازنده از زمین بیرون می آمد امپراطوررو در روی خبرنگاران می ایستاد و به طرفداران قول قهرمانی می داد.حتی وقتی که 6 امتیاز از قرمزها کسر کردند و فاصله سپاهان با پرسپولیس زیاد شد بازهم او بر قول قهرمانی خود ایستاد.او مدام بازیکنانش را شیر خطاب می کرد و می گفت:"بازیکنان پرسپولیس دل شیر دارند".
آری دیروز جوجه را آخر پاییز شمردند، دیروز شیرهای قطبی سپاهان را دریدند.دیروز امپراطور نشان داد که خدا پرسپولیس را دوست دارد.او وقتی بعد از پایان بازی صباباتری گفت تیم پرسپولیس باید جز بهترین تیم های آسیا و حتی جهان شود بازهم عده ای خندیدند اما با این مربی حرفه ای روزی فرا خواهد رسید که نام پرسپولیس نه تنها در ایران و آسیا بلکه در جهان نیز بدرخشد.به هر حال به همه بازیکنان پرسپولیس خسته نباشید می گویم و امیدوارم مربیان ما کمی از اخلاق حرفه ای امپراطور درس بگیرند و جمله آخر اینکه:" ای کاش امپراطور برای پرسپولیس بماند."
در بررسی اخبار خبرگزاری ها با نکته جالبی روبرو شدم و آن انتشار رکوردهای جدید پرسپولیس در فوتبال ایران بود که خبرگزاری ایسنا در خروجی خود قرار داده بود.
شعر زیر سروده سربازی است از سربازان این مرز و بوم که در کیلومترها دورتر از شهر و دیار خود در یکی از زندان ها مشغول گذراندن دوران خدمت سربازی است تا شاید بتواند با گرفتن کارت پایان خدمت ، پایانی دهد به زندگی پر از درد و رنج خود و رقم زند زندگی با آرامش در کنار برادران و یگانه خواهر و مادر تنهایش.

درخت پادگان دانه کرده / غم مادر مرا دیوانه کرده
چه بد کردم به خدمت آمدم من / به پای خود به زندان آمدم من
نگو خدمت بگو زندان هارون / که دل ها از جدایی گشته پر خون
نگو خدمت بگو ویرانه غم / نه پیغمبر سفر کرده نه آدم
به اردو می روم با یک تفنگی / علاوه بر تفنگ بیل و کلنگی
نوشتم نامه ای با برگ چایی / کلاغ پر می روم مادر کجایی
خدمت می کنم با جیب خالی / مادر کی می روی برایم خواستگاری
با خواندن این شعر به تنهایی و دلتنگی سربازان این مرز و بوم پی بردم.نوشتنش در گیلانه را هم خالی از لطف ندانستم و آن را بدون هیچ تغییرو کم و کاستی در گیلانه نوشتم.
آیتالله ابوالقاسم خزعلی خواستار جایگزینی عید غدیر خم به جای عید نوروز به عنوان جشن بزرگ ایرانیان شد.این روحانی بلند پایه که مسئولیت بنیاد بینالمللی غدیر را نیز بر عهده دارد، در همایش «غدیر، نوآوری و شکوفایی» گفت: مردم مسلمان ایران باید عید غدیر را به جای عید نوروز به عنوان عید بزرگ خود برگزینند.
این برای نخستینبار نیست که آیتالله خزعلی پیشنهاد کرده است عید غدیر جایگزین عید نوروز به عنوان عید بزرگ ایرانیان شود.سال گذشته نیز این پیشنهاد وی با واکنش متفاوتی روبه رو شده بود.
محمدعلی ابطحی در واکنش به این پیشنهاد در تیرماه سال گذشته در وبلاگ خود نوشت: روبهرو قرار دادن نوروز و غدیر، هم ظلم به علی است و هم ستم به تاریخ و عظمت ملت ایران است.
"طرح ضربتی خاموشی تا یک ماه آینده در تهران اجرا می شود".
" از مردم خواسته می شود تا هر یک ، یک لامپ 100 واتی راخاموش کنند."
" در شهر تهران ما آلودگی نوری داریم چرا که این روشنایی ها در هیچ کجای دنیا مرسوم نیست."
" متاسفانه ما آن قدر خیابان ها را روشن می کنیم که بتوان درآن کتاب خواند."
مدیرعامل شرکت توزیع برق تهران بزرگ درحالی این جملات را در جلسه امروز شورای اسلامی شهرتهران گفت که همزمان با ورودش به صحن علنی شورا ، برق ساختمان شورا و شهرداری تهران قطع شد. به هر حال با کمی تامل می توان فهمید که این جملات در نوع خود بی نظیر است.
تیم فوتبال پرسپولیس تهران با یک گل همانند بازی رفت موفق شد تا تیم فوتبال سایپای کرج را شکست دهد.سرخ پوشان پایتخت با این سه امتیاز و با توجه به مساوی سه بر سه تیم سپاهان با برق شیراز فاصله خود را با تیم سپاهان به 2 امتیاز رساندند.

یکی از نکات جالب توجه این دیدار گاف بزرگ کادر فنی تیم سایپا بود که بعد از به کارگیری 3 بازیکن خارجی وقتی آلوز برزیلی را به عنوان سومین تعویض خود وارد میدان کردند متوجه شدند که 4 بازیکن خارجی در زمین هستند که به همین دلیل آلوز را بیرون کشیدند و دقایق پایانی بازی را 10 نفزه دنبال کردند.
از دیگر نکات جالب عذر خواهی داور این دیدار از علی دایی بود.ترکی در حین بازی حدود 20 الی 25 متر دوید و به سوی علی دایی رفت و پس از دست دادن با وی به جای قبلی خود بازگشت تا بازی را ادامه دهد.به گفته علی دایی در صحنه ای که به ترکی اعتراض کرده او با دایی بد صحبت کرده به همین دلیل چندین متر را دویده تا از او عذرخواهی کند.همین موضوع خود جای کلی بحث دارد که چرا داور یک بازی برای عذرخواهی از سرمربی یک تیم بازی را رها کرده و پس از طی مسافت طولانی با او دست داده است.آیا اگر ترکی این کار را نمی کرد از لیست داوران لیگ برتر حذف می شد؟ آیا اگر ترکی این کار را نمی کرد جریمه نقدی می شد؟ آیا اگر ترکی این کار را نمی کرد به چه سرنوشتی دچار می شد؟آیا ترکی نمی توانست این کار را پس از اتمام بازی انجام دهد؟ و هزاران آیا دیگر.
علی دایی نیز در مصاحبه بعد از بازی در حالی که دست بر کمر داشت همه تقصیر باخت تیم خود را به گردن داور انداخت که البته این مسئاله برای دایی تازگی ندارد.
و اما افشین قطبی مثل همیشه لبخند بر لب با رویی خوش گفت:خدا پرسپولیس را دوست دارد . این یک بازی محشر برای مردم بود. تیم من با این برد به قول قهرمانی که داده بودم نزدیکتر شد.
عادل فردوسی پور هم به طور حتم در برنامه نود آینده به موضوع علی دایی و ترکی می پردازد که شما را به دیدن این برنامه دعوت می کنم.
پشت دیوار
کسی می گذرد
می خواند
باید عاشق شد و رفت...
چه بیابان هایی
در پیش است...
امروزیک مصراع از شعر حافظ شیرازی به یادم آمد که وقتی آن را جستجو کردم تا تمامی ابیات شعر را بخوانم با نکته ای جالب مواجه شدم که نوشتنش خالی از لطف نیست. خواجه حافظ در بیتی می گوید:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

اما در ادامه جستجو در وب یکی از دوستان به شعری از صائب تبریزی برخوردم که او نیز به موضوع ترک شیرازی اشاره کرده بود. صائب تبریزی در پاسخ به خواجه حافظ شیرازی گفته است:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

در این بین جناب شهریار نیز سخنانی دارد که در نوع خود جالب است. او نیز با سرودن ابیات زیر وارد این کلکل ادبی بین حافظ و صائب تبریزی شده است:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را!

به هر حال با خواندن این ابیات متوجه می شویم که واژه کلکل نه تنها در عالم ورزش و سیاست وجود دارد بلکه در وادی شعر و ادب نیز مشاهده می شود.
امروز خبرگزاری فارس خبری منتشر کرد با تیتر"اسپانياييها 1000 سرويس بهداشتي در ايران ميسازند ".
مثل اینکه مسئولان شرکت اسپانيايي «معماران گينجر و بونو» طرح خود براي اجراي طرح ساخت 1000 مجموعه سرويس بهداشتي ظرف 8 ماه را در نشستي با حضور رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري و مديرعامل شركت توسعه گردشگري تشريح كردند.
تنها سوالی که با خواندن این خبر در ذهن هر مخاطبی به وجود می آید این است که آیا احداث مجموعه سرویس بهداشتی از دست ایرانی ها بر نمی آید که رفته ایم سراغ اسپانیایی ها؟؟؟
بالاخره فرصتی دست داد تا در مورد یکی از حوادثی که در نوروز امسال برایم اتفاق افتاد مطلبی بنویسم.نوروز امسال آنتن ماشین پدر به گوشم فرورفت و باعث خونریزی شدیدی در ناحیه گوش راستم شد.حال ماجرا چه بود.روز پنجم فروردین ماه هنگامی که از شهر مقدس قم راهی گرگان بودیم ، در بین راه برای صرف شام در شهر آشخانه توقف کردیم.بعد از صرف شام در حال پاک کردن شیشه عقب خودروی پدر بودم که برادرم بهرنگ ناگهان صندوق عقب خودرو را باز کرد و آنتن نصب شده روی صندوق عقب خودرو در ساعت 23 و 45 دقیقه با سرعت وارد گوش سمت راستم شد و خونریزی شدیدی در این ناحیه آغاز شد.از این رو بلافاصله سوار ماشین شدیم تا در ادامه راه به اولین اورژانس جاده ای کشور برویم.
بعد از طی چند کیلومتر به اولین پایگاه اورژانس جاده ای کشور رسیدیم اما هیچ خبری از خودروهای اورژانسی که در روز با چراغ های گردان روشن مشاهده می شدند نبود.دوباره به راه افتادیم 20 کیلومتر بعد تابلوی پایگاه دیگری نصب شده بود اما باز هم خبری از اورژانس نبود.
خونریزی گوشم لحظه به لحظه بیشتر می شد.رسیدیم به پایگاه اورژانس جاده ای چمن بید وابسه به دانشگاه علوم پزشکی خراسان شمالی.چراغ های پایگاه خاموش بود.انگار کسی داخل آن نبود. با مشت چند باری به در پایگاه کوبیدم.ناگهان به جای در پنجره آنجا باز شد و پزشکی که گویی چون اصحاب کهف از خواب پریده بود سر مبارکش را از پنجره بیرون آورد و با لحن بدی گفت:"هان چی می خوای؟"
گفتم:"گوشم خونریزی دارد کاری بکنید."
گفت:"از دست ما کاری بر نمی آید ما امکانات نداریم به ما گفته اند اگر تصادفی رخ داد و دست و پای کسی شکست آن وقت وارد عمل شویم."
آرام سرک کشیدم به داخل پنجره و 4 ، 5 پزشک را دیدم که در خواب ناز بهاری بودند.همان لحظه مرد جوانی هم همسر باردارش را که از درد به خود می پیچید به آنجا آورد و از دکتری که مدام خمیازه می کشید کمک خواست اما او هم همان جواب راشنید.
خلاصه از شهر آشخانه تا شهر گرگان که چند صد کیلومتر فاصله دارند حتی یک اورژانس جاده ای وجود نداشت.این درحالیست که روزها به فاصله 20 کیلومتری، خودروهای اورژانسی را کنار جاده ها می دیدیم که خوب ژست خدمت رسانی به خود گرفته بودند.
و اما حادثه ای شیرین ...
یک اتفاق جالب و به نوعی یک حادثه شیرینی هم در ایام نوروز برایم اتفاق افتاد که برای درد گوشم دوا بود.آن اتفاق خوشایند چیزی نبود جز واریز شدن 525 هزار تومان پول از سوی فردی ناشناس به حساب بانکی ام.البته خیلی تلاش کردم تا آن فرد را شناسایی کنم اما تاکنون موفق به شناسایی نشدم.

