تبليغاتX
گیلانه
دست نوشته های یک خبرنگار / بهنام پاکزاد

از روز شنبه تا دوشنبه هفته جاری برای ماموریت کاری به شهر بندرعباس رفته بودم.از دیگران شنیده بودم که آنجا هوا سرد نیست اما وقتی وارد فرودگاه بندرعباس شدیم هوای گرم و شرجی بندر و کولرهای گازی روشن در هتل تعجبم را برانگیخت ، به طوری که انگار نه انگار تهران حال و هوای زمستان دارد.

بگذریم…نکته جالبی در طول زمانی که در بندرعباس بودم نظرم را به خود جلب کرد و آن دستفروشان بنزین در خیابان های این شهر بود.

دختر و پسر،  پیر و جوان و مرد ها و زن هایی که با نقابی بر صورت و کودکی در آغوش به فاصله 40 یا 50 متر از هم کنار خیابان ها نشسته بودند و بنزین می فروختند. یکی ظرف 4 لیتری داشت ، یکی کی شیشه نوشابه را پر بنزین کرده بود و دیگری گالن 20 لیتری .

از راننده ای که سوار ماشینش بودم خواستم تا جلوی یکی از دستفروشان بنزین توقف کند تا از او عکس بگیرم اما راننده گفت:"اگر از ماشین پیاده شوی و بخواهی از آنها عکس بگیری تورا کتک می زنند."

من هم که کتک خوردن را زیاد نمی پسندم از همان داخل ماشین عکسی از دستفروشان بنزین گرفتم.که این عکس را در بالا دیدید.به هرحال سهمیه بندی بنزین به گونه ای اشتغال زایی هم داشته تا مزیتی را هم در راستای اجرای این طرح ببینیم.البته شایان ذکر است نرخ بنزین آزادی که دستفروشان در بندرعباس می فروشند لیتری ۷۰۰ تومان است.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 17:0 | لینک  | 

پیروزی تیم فوتبال صنعت نفت در مقابل استقلال ششمین شکست تیم تهرانی را درپی داشت.تیم استقلال که از ابتدای فصل با فراز و نشیب بسیاری در جدول مواجه بود هم اکنون در رده های میانی جدول به سر می برد.حضور ناصرخان حجازی از ابتدای فصل سبب شده بود تا همه استقلالی ها این تیم را قهرمان لیگ هفتم بدانند اما آبی های نه تنها قهرمان نشده اند بلکه باید فکری می کردند تا به دسته پایین تر سقوط نکنند.

مدیران این تیم با آوردن فیروز کریمی - که به نظر من جز حرف زدن وانجام حرکات نمایشی کار خاص دیگری بلد نیست – نه تنها دردی از آبی ها دوا نکرد بلکه شرایط را بدتر نیز کرد.

مصاحبه های کریمی در پایان هربازی به طنزی تلویزیونی تبدیل شده که افرادی که حتی تاکنون 5 دقیقه از یک مسابقه فوتبال را ندیده اند دوشنبه شب هر هفته به پای برنامه 90 فردوسی پور می نشینند، تخمه می خورند ، صحبتهای فیروزخان را می شنوند و می خندند تا صبح سه شنبه با روحیه ای بهتر به محل کار خود بروند.

صبح های سه شنبه در اتوبوس ، تاکسی ، مترو و هرنقطه ای از شهر حرف از طنازی های فیروز کریمی است که این موضوع به حدی مورد توجه قرار گرفت که از او در جشنواره فیلم طنز تهران تقدیر شد.

از همه اینها که بگذریم حرکت کریمی پس از بازی دیروز استقلال که تعدادی از جوان های این تیم محبوب تهرانی را در زمین دواند در نوع خود بی نظیر است...هنگامی که تلویزیون و ماهواره این تنبیه عجیب و غریب را پخش می کرد به راحتی می توان از رفتار بازیکنان استقلال فهمید که زیر لب به فیروزخان چه می گویند.وحید طالب لو نیز دیشب در یک برنامه زنده تلویزیونی از حرکت سرمربی تیم خود به شدت انتقاد کرد.

اما از همه اینها گذشته می خواهم به سرمربی طناز آبی پوشان بگویم:"فیروز خان این درست که فوتبال این مملکت ضعف و نقص و مشکل بسیاری دارد اما هنوز به سیرک تبدیل نشده است."

 

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 12:12 | لینک  | 

بس که دیوار دلم کوتاه است ، هر که از کوچه تنهایی من می گذرد

به هوای هوسی هم که شده سرکی می کشد و می گذرد

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 9:50 | لینک  | 

خدا از من پرسید: « دوست داری با من مصاحبه کنی؟»

پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشید»

خدا لبخندی زد و پاسخ داد:« زمان من ابدیت است... چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟»

من سؤال کردم: « چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟»

خدا جواب داد:

« اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند»

«اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند»

«اینکه با نگرانی به اینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در اینده زندگی می کنند»

«اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند»

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت....

سپس من سؤال کردم: «به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟»

خدا پاسخ داد:

« اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند»

« اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند»

«اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند»

« اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند»

« یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است»

« اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند»

« اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند»

« اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند»

باافتادگی خطاب به خدا گفتم: « از وقتی که به من دادید سپاسگذارم»

و افزودم: « چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟»

خدا لبخندی زد و گفت...

«فقط اینکه بدانند من اینجا هستم»  

« همیشه»

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 14:51 | لینک  | 

روز چهاردهم مرداد ماه امسال مطلبی نوشتم با عنوان"آقا رشید در ICU"...خودم خیلی ناراحت بودم و دوست داشتم هرچه زودتر آقا رشید خوبمان سلامتی خود را به دست بیاورد تا باز هم شاهد هنر نمایی او در عرصه تئاتر و تلویزیون باشیم.

Mr.Rashid

اما چند روز پیش  علیرضا ایزدی (پسر قدرت الله ایزدی یا همان آقا رشید) پیامی برایم ارسال کرد و از بهبودی حال پدرش خبر داد که خبر خوشحال کننده ای بود.پسر آقا رشید درپیامش نوشته بود:

" سلام آقا بهنام...من علیرضا ایزدی پسر قدرت الله ایزدی هستم.من تو گوگل اسم بابام رو سرچ کردم که وب  شما را دیدم...خیلی جالب بود.خسته نباشید. پدرم سکته نکرده بود. فقط یکی از رگهای قلبش 70 % گرفته بود که در تهران عمل شد و الآن هم حالشون بهتره."

به هرحال از آقا علیرضا هم ممنونم که این توضیحات را ارسال کردند.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 16:31 | لینک  |