تبليغاتX
گیلانه
دست نوشته های یک خبرنگار / بهنام پاکزاد

دیروز تیم فوتبال پیروزی تهران موفق شد با گل واپسین ثانیه های محسن خلیلی سایپای قهرمان فصل گذشته را شکست دهد و سه امتیاز شیرین از دایی و تیمش بگیرد. قبل از پایان بازی گزارشگر بازی اعلام کرد که در پایان مسابقه با مربیان دو تیم گفتگویی زنده پخش می شود.همان لحظه می شد حدس زد که اگر تیم دایی ببازد او در این گفتگو شرکت نمی کند.بعد از گل خلیلی و پایان بازی دقیقا همه حدس ها به واقعیت تبدیل شد و تنها افشین قطبی با ادبیات خاص خودش در مقابل دوربین شبکه سه سیما حاضر شد و گفت:"تیم من قلب شیر دارد."البته جواد خیابانی هم با بیان جملاتی به افشین قطبی به در گفت تا دیوار هم بشنود.

اما در کنار همه احترامی که برای علی دایی قائلم و در رابطه با زحماتش مطلبی تحت عنوان" آقای علی دایی خسته نباشی"هم نوشتم اما می خواهم بگویم:" آقای دایی کمی شعور رسانه ای هم بد نیست...اگر به گذشته خود بازگردید نقش رسانه ها در علی دایی شدن خود را خواهید دید."
نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 16:45 | لینک  | 

من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن

 من ندیدم بیدی سایه اش را بفروشد به زمین

رایگان می بخشد نارون شاخه خود را به کلاغ

 هر کجا برگی هست شور من می شکفد

                                                                     " سهراب سپهری"

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 14:58 | لینک  | 

امروز روز خسته کننده ای بود.صبح قصد داشتم شعری زیبا از احمد شاملو بنویسم اما فرصت نشد و مجبور شدم به نمایشگاه مطبوعات بروم. امروز شهردار تهران از چهاردهمین نمایشگاه بین المللی مطبوعات که امسال برای نخستین بار به صورت مستقل از نمایشگاه کتاب برگزار شده بازدید کرد.در این بازدید که از ساعت 11:15 صبح امروز آغاز و تا حدود ساعت 15 ادامه داشت  محمدباقر قالیباف به همراه هیئت همراه از بخش های مختلف نمایشگاه بازدید به عمل آوردند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 در ابتدای این بازدید شهردار پایتخت به سالن خبرگزاری ها و روزنامه های سراسری رفته و از غرفه های این سالن دیدن کرد . این درحالی است که خبرنگاران هر خبرگزاری و روزنامه سوالاتی از شهردار داشتند که وی به تعدادی از آنها پاسخ گفت.وی در خصوص  برگزاری مستقل این نمایشگاه گفت: در زمانی که برای برگزاری همزمان نمایشگاه کتاب و مطبوعات برنامه ریزی صورت گرفت برای این موضوع که نمایشگاه مطبوعات باید به صورت جداگانه برگزار شود هم بحث شد و تصمیماتی گرفته شد.

وی افزود: من نیز با اصل این تصمیم موافقم و تصمیم بسیار خوبی است اما باید این نمایشگاه در زمان و مکان مناسب، کیفیت بهتر و مشخص شده همراه با توجه ویژه مسئولان برگزار شود تا موجبات رونق هرچه بیشتر و بهتر مطبوعات و رسانه ها را فراهم کند.قالیباف سپس از بخش مربوط به غرفه های نشریات استانی کشور بازدید کرده و با اعضای غرفه های استان های حاضر در نمایشگاه  از نزدیک گفت و گو کرد.شهردار تهران در ادامه به سالن روزنامه ها و جراید کثیرالانتشار رفته و از تک تک غرفه های آن بازدید به عمل آورد.

بازدید شهردار تهران از چهاردهمین نمایشگاه بین المللی مطبوعات حواشی بسیاری نیز به همراه داشت که از آن جمله می توان به سوالات بسیارشهروندان درخصوص مشکلات  شهری خود ، دادن نامه های زیادی به شهردار ، تشکر یک پیرمرد از دکتر قالیباف به دلیل توجه به وضع ورزش و سالمندان و جمله زنی میانسال که از میان جمعیت جلو آمد و شهردار را متفاوت از دیگران دانست ، اشاره کرد.

نکته دیگر اینکه دو روز پیش وقتی می خواستم از سالن خبرگزاری های نمایشگاه دیدن کنم نگهبانان نمایشگاه مرا به داخل سالن راه ندادند.این در حالی است که مسئولان ساعت کاری نمایشگاه را از 9 تا 19 اعلام کرده بودند اما نگهبانان نمایشگاه از ساعت 18:30 از ورود بازدیدکنندگان به نمایشگاه خودداری می کردند.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 17:36 | لینک  | 

امروز از یک دوست شنیدم که  شیوه جدیدی از مردم آزاری در بین مردم آزاران این شهر شیوع پیدا کرده که امیدوارم رواج پیدا نکند.

دیشب در مرکز خرید میلاد نور صدای داد و فریاد زنی حدودا 35 ساله مردم را متوجه او کرده و وقتی به سمت او رفته اند متوجه شده اند پسری جوان با فندک موهای زیبا و مش کرده خانم مورد نظر که از زیر روسری اش بیرون زده بود را  با فندک آتش زده و فرار کرده است.

این ماجرا در حالی اتفاق افتاده که زن بدشانس دست در دست همسرش برای خرید به میلاد نور رفته بود و همسرش پس از این ماجرا جوان مردم آزار را تعقیب کرده ولی موفق نشده تا او را بگیرد.

به هرحال با پیشرفت علم و تکنولوژی مردم آزاران هم شیوه های خود را برای کار خود تغییر داده و به سوی روش های نوین با هزینه اقتصادی کمتر حرکت کرده اند.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 15:18 | لینک  | 

سینا پایمرد از اعدام نجات یافت / نوای ساز سینا به گوش می رسد

 

سرانجام سینا پایمرد ، همان جوانی که  دو سال و نیم پیش در یک نزاع خیابانی با یک مرد 38 ساله و مست برای دفاع از خود او را به قتل رسانده بود با پرداخت 150 میلیون تومان پول و رضایت اولیای دم از اعدام نجات یافت.

خوشحالم از اینکه بالاخره پیگیری های دوستان در این زمینه نتیجه داد و با خواست خدا سینای هنرمند که به خاطر نداشتن پول می خواست اعدام شود از مرگ نجات پیدا کرد.

سینا هنرمند است و به زیبایی فلوت  می نوازد.او سال گذشته در 18 سالگی !!! به اعدام محکوم شد اما وقتی او را به پای چوبه دار بردند از قاضی اجرای احکام خواست تا فلوت او را برایش بیاورند تا قبل از مرگ فلوت بزند.خیلی جالب بود که یک جوان به عنوان آخرین خواسته زندگی اش می خواست فلوت بزند.به این ترتیب سینا فلوت زد.

همان لحظه مجرمان دیگری را هم می خواستند اعدام کنند اما شور نواي ساز سينا اولياء دمی كه براي اجراي حكم حاضر شده بودند را تحت تاثیر قرار داد و آنها خون فرزندشان را به مقتولي كه طناب برگردن داشت بخشيدند و او آزاد شد.همان اولیای دم از خانواده مقتول پرونده سینا هم خواستند تا او را ببخشند و آنها هم اعلام کردند که در ازای گرفتن 150 میلیون تومان سینا را می بخشند.

به هرحال از ان زمان همه دوستان به هر طریقی که می توانستند برای کمک به سینا دست به کار شدند تا اینکه باخبر شدم وجه مورد نظر تهیه شد و صبح امروز خانواده اولیای دم با حضور در دادسرای جنایی تهران و دریافت مبلغ مورد نظر رضایت خود را اعلام کردند و به این ترتیب سینا از مرگ نجات یافت.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 13:21 | لینک  | 

  پیرمرد فالگیر

فارغی از قدر جوانی که چیست          تا نشوی پیر ندانی که چیست 

شاهد باغست درخت جوان                 پیر شود بشکندش باغبان 

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 11:30 | لینک  | 

به آنان که ادعای عاشقی تو را دارند بیاموز که بزرگ ترین گناه شکستن دل آدمیان است.

 

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 16:45 | لینک  | 

امروز شهردار تهران برای بررسی موضوع بازیافت و همچنین تقدیر از حمید سوریان پرافتخارترین فرنگی کار تاریخ کشتی ایران به صحن علنی شورای شهر رفت.من هم بنا به وظیفه کاری برای پوشش خبری برنامه به آنجا رفتم.به محض ورود به صحن علنی شورا چشمم به سردار طلایی افتاد که روی صندلی های سبز شورا هم لبخند همیشگی را بر لب داشت و با روی خوش در مباحث شرکت می کرد.با خود گفتم ما وقتی که چیزی را از دست می دهیم قدرش را می دانیم.به یاد دوران فرماندهی طلایی در پلیس تهران بزرگ افتادم.علی رغم مشکلاتی که همواره وجود داشته و دارد به یاد اعتماد مردم به پلیس افتادم.تا پایان برنامه این موضوع ذهنم را مشغول کرده بود.

خلاصه برنامه تمام شد و منتظر ماندم تا با طلایی از نزدیک صحبت کنم.کارش که تمام شد جلو رفتم ، بعد از حال و احوالپرسی و روبوسی(بالاخره چند سالی در حوزه ناجا فعالیت خبری می کردم و این آشنایی از گذشته وجود داشت) به سردار گفتم:"ما هرچه را که از دست می دهیم قدرش را می دانیم." طلایی گفت:"چطور؟"

گفتم:"قبلا خودم در خیابان مامور پلیس گشتی می دیدم به او خسته نباشید می گفتم اما امروز وقتی ماموری می بینم راهم را عوض می کنم."

به او گفتم که دیروز در نزدیکی متروی میرداماد ماموران گشت ارشاد ایستاده بودند و جوانانی که از مترو خارج می شدند چگونه مخفیانه و از لابه لای جمعیت به سرعت از پلیس می گریختند.صحبت از بی اعتمادی به میان آوردم اما سردار سری تکان داد و رفت.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 13:55 | لینک  |