تبليغاتX
گیلانه
دست نوشته های یک خبرنگار / بهنام پاکزاد

متن زیرتوسط يک کودک آفريقايي نوشته شده که به نظرم  بسیارجالب آمد.فکر کردم نوشتنش خالی از لطف نباشد: 

" وقتي به دنيا مي آیم سياهم، وقتي بزرگ ميشم سياهم، وقتي ميرم زير آفتاب سياهم، وقتي مي ترسم سياهم، وقتي مريض ميشم سياهم، وقتي مي ميرم  هنوزم سياهم ... و تو، آدم سفيد، وقتي به دنيا مي آیي صورتي اي، وقتي بزرگ ميشی سفيدي، وقتي ميري زير آفتاب قرمزي، وقتي سردت ميشه  آبي اي، وقتي مي ترسي زردي، وقتي مريض ميشي  سبزي و وقتي مي ميري خاکستري اي." 

نظرتون راجع به این متن چیه؟

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 10:43 | لینک  | 

قبلا هرکسی این سئوال را از من می پرسید در پاسخ می گفتم نه . اما امروز اگر بپرسید می گویم در این مملکت آری . حتما می پرسید چرا... دیشب بعد از چند ساعت موفق شدم یک عابربانک سالم دراین کلانشهر پیدا کنم.وقتی موجودی حسابم را دیدم از تعجب داشتم شاخ در می آوردم.موجودی حسابم 39 هزار و خرده ای بود ، در حالی که شب قبل 139 هزار و خرده ای پول داشتم. هرچه فکر کردم که کی این 100 هزار تومان را برداشت کردم یادم نیامد.با خودم گفتم شاید شبی نصفه شبی در خواب از حسابم پول برداشتم اما نه عادت ندارم شبها در خواب راه بروم.خلاصه هرچه فکر کردم یادم نیامد. اینجا بود که به روح و جن اعتقاد پیدا کردم.خوب شاید بیچاره ها پول بنزین نداشتند و یا ... نکته جالب اینکه وقتی این ماجرا را برای خانواده تعریف کردم.مادرم گفت مشابه این برای دوتا از همکارانم اتفاق افتاده و پول هایشان خودبه خود از حساب برداشت شده.با خود گفتم حتما همکاران مادرم هم به روح و جن اعتقاد پیدا کرده اند. این معما دو فرضیه بیشتر ندارد یا اینکه افرادی هستند که می توانند از عابربانک ها سرقت کنند و یا خدای ناکرده زبانم لال کار یکی از کارمندان آن بانک محترم است.به هرحال متعجبم که در هر دو صورت چرا در این مملکت که همه دم از امنیت می زنند برای این مشکل راه حلی پیدا نشده.این بار هم مثل پست های قبلی امیدوارم تا این نیز حل شود. راستی شما به روح و جن اعتقاد دارید؟
نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 15:10 | لینک  | 

گل همیشه بهارم...خدا کند که بیایی.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 18:5 | لینک  |