تبليغاتX
گیلانه
دست نوشته های یک خبرنگار / بهنام پاکزاد

دیشب دومین جشنواره سراسری طنز "طهران" تو تالار بزرگ وزارت کشور برگزار شد.تو برگه ای که داشتم ساعت شروع برنامه پنج و نیم نوشته شده بود من هم تصمیم گرفتم با یکی از دوستای خوبم و پسرعموم برم و هم از برنامه استفاده کنم هم حضور دکتر قالیباف ـ شهردار تهران ـ رو پوشش خبری بدم.راس ساعت پنج و نیم (بر خلاف همیشه ـ آخه من سر همه قرار هام با یک ربع بیست دقیقه ای تاخیر می رسم ـ ) رسیدیم اونجا.اما سالن پر از جمعیت بود.مارو باش فکر کردیم چون اول برنامه رسیدیم می ریم اون ردیف های اول می شینیم اما از شانس ...مون دقیقا ۳ تا صندلی آخر ردیف آخر تالار بزرگ وزارت کشور به ما رسید.جایی که یه چیزایی از اون جلو دیده می شد.

بگذریم.برنامه شروع شد و محمد سلوکی و رضا رفیع طنزپرداز کار اجرا رو به عهده داشتن.رفیع اول از همه در مورد اینکه تهران رو طهران نوشتن توضیح داد. "از وقتی که برج میلاد رو ساختن دیگه نباید تهران رو با "ت" نوشت بلکه باید با "ط" نوشت."

خوب دیگه اینم نظریه.خلاصه برنامه با چندتا نمایش و موسیقی ( می خوند:متروی مشتی ممدلی ارزون و بی معطلی ) ادامه پیدا کرد. بعدش مجری از شهردار تهران خواست تا بیاد رو سن و سخنرانی کنه .خوب منم که بخشی از رفتنم به تالار به خاطر سخنرانی قالیباف بود سریع کاغذ و خودکار آماده کردم. قالیباف اومد پشت تریبون و شروع کرد به صحبت منم شروع کردم به نوشتن.

عجیب بود...صدای دکتر خیلی عوض شده بود.ما از اون بالا خود دکتر رو پشت تریبون می دیدیم اما حرف های دکتر هم عجیب بود. "بزرگراه چمران به علت بار ترافیکی که نمایشگاه بین المللی تهران ایجاد می کند به خارج از شهر تهران انتقال می یابدبزرگراه مدرس را از تهران به کاشمر انتقال می دهیم و ..."

تصویر مانیتور تالار جلوتر رفت.اون کسی که داشت سخنرانی می کرد بدل قالیباف بود.چهره قالیباف اصلی دیدن داشت.می خندید و با کنار دستی اش (رییس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران)در گوشی صحبت می کرد.

به هرحال تو این برنامه از چند نفر از طنز پردازای کشور از جمله اکبر عبدی ، سعدی افشار، منوچهر آذری و پیمان قاسم خانی هم تقدیر شد.

اما نکته جالب این برنامه صحبتهای اکبر عبدی بود."من اگه یه گهی شدم تو زمینه هنر به خاطر شما مردم خوبه." اکبر آقا که به گفته خودش بزرگ شده محله نازی آباد تهرانه به مشکلات هنرمندا از جمله نداشتن منزل شخصی اشاره کرد و از قالیباف خواست تا تو این زمینه به اونها کمک کنه.اکبر آقا که بازم به گفته خودش از ۱۰ دقیقه صحبت کردنش میشه ۳۰ ساعت معنی بیرون کشید تو ادامه حرف هایش گفت:"من این حرف های مربوط به مشکلات هنرمندان را به این دلیل میزنم که اونها بگن اکبر  که رفت اونجا سخنرانی کرد یه گهی خورد برای ما..."

بالاخره این جمله های اکبر آقای عبدی هم جالب بود.البته ایشون بازیگری توانمند و محبوبه که خود من دوستش دارم.ولی خوب دیگه به نظر من نباید تو همچین برنامه ای اینجوری صحبت می کرد.

 

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 15:43 | لینک  | 

سلام به همه دوستان.امروز داشتم به نظرات دوستان در مورد شعری که از شاملو نوشته بودم نگاه می کردم که پیام قشنگ مردی رو دیدم که به نظر من تو کار خودش نمونه ست.نه اینکه فکر کنین دارم تعریف و تمجید بیخودی می کنم ها.نه اگه الان اسم این مرد صادق و شریف رو بنویسم همه اونهایی که می شناسنش نوشته هام رو تایید می کنن.

اگر چه من این روزها از نیروی انتظامی و این حوزه به دورم(بنا به چرخ روزگار و معضلی به نام توقیف)اما باور کنین جدی میگم به نظر من حالا حالا ها جاش تو اطلاع رسانی تهران بزرگ خالیه.

آره محمد تورنگ رو میگم.حالا که از تهران بزرگ رفته قدرش رو می دونیم.البته با همه احترامی که برای سرهنگ احمدی قایلم این مطلب رو می نویسم.

خیلی وقت بود می خواستم این مطلب رو بنویسم اما نمی شد.به هر حال امیدوارم هرکجا که هست موفق باشه و اینو بدونه که نه تنها من بلکه همه بروبچه های همکار دوستش دارن و براش آرزوی موفقیت میکنن.امیدوارم باز هم از این نظرهای قشنگ بنویسین آقای تورنگ. این شعر قشنگ رو هم تقدیم می کنم به محمد تورنگ و همه دوستای خوبم:

 

از سبز به سبز

من دراین تاریکی
فکر یک بره روشن هستم
که بیاید علف خستگی ام را بچرد
من دراین تاریکی
امتداد تر بازوهایم را
 زیر بارانی می بینم
 که دعاهای نخستین بشر را ترکرد
من در این تاریکی
 درگشودم به چمنهای قدیم
به طلایی هایی که به دیوار اساطیر تماشا کردیم
من در این تاریکی
ریشه ها را دیدم
و برای بته نورس مرگ آب را معنی کردم 
                                                                           

                                                                     سهراب سپهری

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 18:19 | لینک  | 

آنچه به دید می اید و
آنچه به دیده می گذرد.

آنچنان که سپاهیان
مشق قتال میکنند
گستره چمنی می تواند باشد،
و کودکان
رنگین کمانی
رقصنده و
پر فریاد.


***


اما آن
که در برابر ِ فرمان ِ واپسین
لبخند می گشاید،
نتها
می تواند
لبخندی باشد
 که در برابر ِ فرمان ِ واپسین
لبخند می گشاید
تنها
می تواند
لبخندی باشد
در برابر« آتش!»

                                                                   احمد شاملو

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 15:4 | لینک  | 

کسی را که دوست داری تو را دوست نمی دارد،کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری،اما کسی که تو دوستش داری و او هم تورا دوست دارد به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسند و این رنج است.زندگی یعنی این

                                                                                                   دکتر شریعتی

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 15:1 | لینک  | 

با تمام آنقدر منتظر مرده ام
تو ، کابوی تمام قصه های من بودی .
من ، معجونی از خواب های آشفته ی تو
دورترین ستاره آسمان

که دستت به دردش نمی رسید .
این شهر ، پشت رفتن تو

توی چشم من ضد نور می شود
کنار تمام قصه ها
آنقدر منتظر مُرده ام
تا دوباره هفت تیرت را توی شصت بچرخانی
دوئل کنی

و من ، چشم بر ندارم از این همه زیبایی ات 

         روجا چمنكار                                                                             

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 15:49 | لینک  |