تبليغاتX
گیلانه
دست نوشته های یک خبرنگار / بهنام پاکزاد

چهارشنبه شب گذشته در همایش تجلیل از بازنشستگان شهرداری تهران در سال 87 شرکت کردم. در این برنامه شعر زیبایی از زبان احمد جناب زاده ، رئیس کانون بازنشستگی شهرداری تهران قرائت شد که بسیار جالب به نظرم آمد.البته او گفت این شعر را پسر یکی از بازنشسته های شهرداری سروده. احساس می کنم با توجه به اوضاع و احوال این روزها و مشکلات اقتصادی که در جامعه شاهدیم نوشتن این شعر در گیلانه خوب باشد:


یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه ما دوره گرد
داد می زد کهنه قالی می خرم
دست دوم هرچه داری می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید ، بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ، ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
باز آواز درشت دوره گرد
رشته اندیشه ام را پاره کرد
داد می زد کهنه قالی می خرم
دست دوم هرچه داری می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت: آقا سفره خالی می خری؟

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 14:52 | لینک  | 

من به قربان آن دستهای مهربان و آن چشم‌های هميشه نگران تو
کودک کوچک تو، تاتی تاتی‌هايش را کرده و آرام آرام قدم در راه گذاشته
مي‌دانم که نگران منی
مثل تمام آن شب‌هايی که تب می‌کردم
مي‌دانم که تمام روزها و شبهای تو تب دارند
و تمام دلواپسی‌هايت را پشت لبخندت
پشت چين نگاهی که مي‌داند رسم عاشقی را
و پشت آن همه خوبی، خوب پنهان مي‌کنی... و لبخند مي‌زنی

دستانت را تا ابد بوسه باران خواهم کرد
که من از همين دستها، مشق عاشقی آموخته ام
و چه مهربانانه استادي در مهرورزی
هيچ می‌دانی که تنها تويی که می ‌توانی همه غمهايت را بی شگرد و بازی، در ظرفی پر از لبخند به من هديه دهی؟!
هر روز من، روز توست مادرم.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 15:26 | لینک  | 

نوشته امروزم را در دو بخش تنظیم کرده بودم؛ در بخش اول به درد دلهایم در خصوص این روزها پرداخته بودم  و در بخش دوم به حمایت از کاندیدای مورد علاقه ام.اما تنها به نوشتن بخش اول بسنده می کنم. زیرا حمایت از کاندیدای مورد علاقه ام را با درج لوگوی حمایتی اعلام کرده ام.انتخاب با مردمی است که تمامی این کاندیدا ها را در طول سالیان گذشته شناخته اند و با حرف ها ، گفتمان و عملکرد های آنان آشنایی کافی دارند.


 شور انتخابات همه جا را فرا گرفته است. تا آنجایی که به یاد دارم تا کنون در هیچ مقطعی از انتخابات این کشور ، چنین شوری به پا نشده بود. شاید تمام این هیجانات و رنگارنگی های این دوره به خاطر دو قطبی بودن آن است. در طرفی عده ای از مردم خسته  و دل آزرده در چهار سال گذشته قرار دارند که بخش اعظم آنها را جوانانی تشکیل می دهند که برای حمایت از کانیدای مورد علاقه خود موج سبز در سطح کشور ایجاد کرده اند و از سوی دیگر عده ای از طرفداران دولت وقت برای بقای دولت محبوب خویش در تلاشند.نمی دانم سرنوشت این دوره به کجا می انجامد ولی از بداخلاقی هایی که در چند روز اخیر گریبانگیر عده ای از این افراد شده خسته ام . از این همه پرونده سازی و دروغ گویی بیزار شده ام . از این همه تهمت و افترا ، از این همه دروغ گویی و فریب کاری رنجورم. برخی به هر قیمتی شده می خواهند سیراب قدرت شوند.به خدا با این کارها مردم را دلزده می کنید.مردم ما از این همه سیاسی کاری خسته اند. ورود به حریم شخصی دیگران به خدا زشت است. بازی با احساسات مردم گناه است . اینها را من نباید به شما بگویم.
این پیامک لعنتی هم که دست از سر ما بر نمی دارد:"احتمال تقلب در رای گیری ... احتمال دستکاری در رای ها ... در مساجد رای ندهید ... برای رای دادن به مدرسه ها بروید ...  پنجشنبه در سیستم پیامک ها اخلال به وجود می آید ... برای رای دادن خودکار با خود ببرید ... می خواهند از خودکارهای پاک شونده استفاده کنند ... آنهایی که دستبند سبز می بندند دشمن امام زمان هستند ... برای رای دادن تا قبل از ساعت 16 بروید ... می خواهند صف های طولانی ایجاد کنند و هزاران پیامک دیگر در این روزها رد و بدل می شود.در پایان این بخش امیدوارم کسانی که می خواهند به عنوان شخص دوم مملکت انتخاب شوند این بداخلاقی ها را کنار بگذارند و همه در راه داشتن ایرانی آزاد و آباد تلاش کنند و کمی به فکر این ملت باشند ما کم خانواده های فقیر نداریم. هر کدام از ما حتما در اطراف خود کسانی را می شناسیم که در سخت ترین شرایط ، واقعا در سخت ترین شرایط محکومند به زندگی کردن. کمی هم به فکر آنان باشیم.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 17:6 | لینک  | 

امروز در روزنامه ایران  - که این روزها برای حمایت از کاندیدای مورد نظر خود دست به هرکاری می زند – مطلبی خواندم که واقعا برای خود و همه همکاران رسانه ای ام متاسف شدم. در صفحه 3 این روزنامه مطلبی با عنوان "فعالیت های دینی شهرداری تهران در هتل 5 ستاره مشهد" به چاپ رسیده است که به نظر من هیچ یک از اطلاعات مندرج در این خبر صحیح نیست.

  
خبرنگار به ظاهر حرفه ای!!! این روزنامه دولتی در این خبر آورده است: هفته گذشته یکی از هتل های مشهد پذیرای 200 نفر از روحانیون مرتبط با مرکز فعالیت های دینی شهرداری تهران بوده است به طوری که هزینه 200 میلیون تومانی این سفر و کارهای تبلیغاتی ناصحی – مشاور شهردار و رئیس مرکز دینی شهرداری – طی 5 روز اقامت در هتل به نفع آقای میرحسین موسوی باعث واکنش منفی و اعتراض شدید روحانیون حاضر در هتل شده است.در همین رابطه هزینه سرسام آور و اهدای هدایای نقدی به روحانیون با پاکت شهرداری تهران و درخواست از ایشان جهت تبلیغ به نفع میرحسین موسوی در تهران باعث نگرانی دلسوزان شهرداری از عملکرد شهرداری تهران به عنوان یک نهاد عمومی بی طرف در انتخابات اخیر شده است."
با خواندن این خبر بسیار متعجب شدم زیرا خود من به عنوان خبرنگار در این سفر حضور داشتم و در تمامی لحظات همراه گروه بوده و در تمامی برنامه های آنان در مشهد مقدس حضور داشته ام از این رو بیان چند نکته را ضروری می دانم:
خبرنگار حرفه ای!!! روزنامه ایران؛
اولا حضور این افراد که تعداد آنها به 150 نفر هم نمی رسید جهت شرکت در دومین همایش علمی – کاربردی روحانیون و ائمه جماعات شهرداری تهران بود ، ثانیا هزینه این سفر برعکس سفرهایی که دوستان شما می روند بسیار کمتر از رقم ذکر شده در خبر کذب شماست.
همکار گرامی؛
بد نیست بدانید نخستین همایش علمی – کاربردی مذکور در شهر مقدس قم برگزار شده و در دومین همایش ،روحانیون و ائمه جماعات شهرداری تهران در کلاس های مختلفی که در زمینه های دینی و قرآنی برگزار شد حضور داشتند.
خبرنگار ایرانی ؛
جالب است که در این همایش 4 روزه به هیچ عنوان صحبت های سیاسی ارائه نشد.در این خصوص تک تک ائمه جماعات شهادت خواهند داد.
البته محض اطلاع شما باید بگویم با صحبتی که بنده با چند نفر از این ائمه جماعات و روحانیون داشتم اکثرشان سیاست های رئیس جمهور محبوب شما را دنبال می کردند و اصلا مجال صحبت کردن من درخصوص شیوه های صحیح مدیریت مهندس میر حسین موسوی و نقش مفید ایشان در آینده کشور را نمی دادند.
به هرحال امیدوارم شما همکاران خوبم رسالت خود را فراموش نکنید و همواره واقعیت های جامعه را به اطلاع هم میهنانمان برسانید و در چنین مواقع حساسی هیچ گاه به تخریب رقیبانتان نپردازید زیرا امروز وقتی روزنامه ایران را مطالعه کردم پر بود از تهمت ها ، جوسازی ها و تخریب کردن های دیگر کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 16:30 | لینک  | 

امروز در سایت های خبری با خبری مواجه شدم که نظرم را جلب کرد. گویا آیت‌الله یوسف صانعی در جمعی با تاکید بر اینکه اگر کسی بخواهد دروغ بگوید رای دادن به او گناه است، گفته است: "اگر کسی بخواهد دروغ بگوید رای دادن به او گناه است؛ چون او با دروغ گفتن به یک ملت خیانت می‌کند. باید پای صندوق‌های رای برویم و کسی را انتخاب کنیم که اساس کارش بر صدق و راستی است.
این مرجع تقلید با بیان اینکه دروغ قدرتمندان، گناهی است که خدا نمی‌بخشد چون از طرف یک ملت دروغ گفته می‌شود و در صورتی که تمام آن ملت آن را ببخشند خدا نیز آن را خواهد بخشید ادامه داد: دروغ، انحراف می‌آورد و دروغ قدرتمندان جامعه را به دروغ می‌کشاند. اساس نباید بر تملق و دروغگویی باشد و اینکه قوم و خویش خود را به قدرت برسانیم، بی‌توجهی به اسلام است.
صانعی در ادامه گفته است: حالا که آقایان مصلحت نمی‌دانند این سخنان از صداوسیما پخش شود مانند دوران انقلاب که اطلاعیه‌ها توسط مردم پخش می‌شد، باید این سخنان را بنویسید و تکثیر کنید و به روستاها ببرید. روزنامه‌هایی که این سخنان را می‌نویسند تکثیر کنند و در میان مردم پخش کنند."


با خواندن این خبر ذهنم به سوی 4 کاندیدای این دوره از انتخابات رفت. با نگاهی گذرا به حرف ها و گفتمان و عملکرد هر یک از این کاندیداها می توان نتیجه گرفت که به کدام گزینه رای دهیم تا دچار گناه نشویم.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 16:18 | لینک  | 

امروز 12 اردی بهشت ماه و روز معلم است. این روز را به همه معلمان زحمتکش این مرز و بوم که با مشکلات فراوان شغل انبیا را پیشه کرده اند ، به خصوص پدر و مادر عزیز خودم تبریک می گویم.چقدر زیبا گفته شهید رجایی که "معلمی شغل نیست . عشق است . ذوق است .ایثار و فداکاریست . اگر به عنوان شغل به آن می نگری رهایش ساز و اگر عشق توست ، بر تو مبارک باد."


چند بیت زیر را هم تقدیم می کنم به همه این عزیزان:
تو از هر در که بازآیی، بدین خوبی و زیبایی
دری باشد که از رحمت، به روی خلق بگشایی

ملامتگوی بی حاصل، ترنج از دست نشناسد
در آن معرض که چون یوسف، جمال از پرده بنمایی

به زیورها بیارایند وقتی خوبرویان را
تو سیمین تن چنان خوبی، که زیورها بیارایی

چو بلبل روی گل بیند، زبانش در حدیث آید
مرا در رویت از حیرت، فروبسته ست گویایی

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 14:2 | لینک  | 

دیروز خبری خواندم که خیلی مرا ناراحت کرد. "سینا پایمرد" جوان هنرمندی که به اتهام قتل محکوم به اعدام شده بود و مدت ها در انتظار چوبه دار در زندان به سر می برد ، پس از اینکه موفق شد تا رضایت اولیای دم مقتول را بگیرد و با کمک مردم و خانواده اش مبلغ دیه را فراهم کرد و از زندان آزاد شد ، فوت کرده است.


صبح روز 26 تیر ماه سال 86 بود که خبر دار شدم می خواهند صبح روز 27 تیر سینا را اعدام کنند. زیرا خانواده او نتوانسته بودند پولی که خانواده مقتول درخواست کرده بودند را فراهم کنند. از این رو من و تعدادی از همکاران تلاش خود را در راستای کمک به سینا آغاز کردیم. مطلبی با عنوان " ...خدایا به سینا کمک کن " را در گیلانه نوشتم .
صبح روز 27 تیرماه 86 اعدام سینا با دستور رئیس قوه قضاییه 10 روز به تعویق افتاد تا خانواده اش بتوانند مبلغ درخواستی خانواده مقتول را جمع و جور کنند. با شنیدن این خبر همه مان خوشحال شدیم. شماره حسابی از خانواده سینا گرفتیم  و در مطلبی تحت عنوان " اعلام شماره حساب برای کمک به سینا" آن را در گیلانه نوشتم که با استقبال خوبی از سوی هموطنان مواجه شد.
سرانجام پس از چند ماه خانواده سینا موفق شدند تا مبلغ 150 میلیون تومان درخواستی را جور کنند . به این ترتیب سینا پس از چند سال آزاد شد.با شنیدن این خبر داشتم از خوشحالی پر در می آوردم چون توانسته بودم با کمکی ناچیز در آزادی سینا سهمی داشته باشم. مطلبی با عنوان "خدا به سینا کمک کرد" را در گیلانه نوشتم تا از این طریق خبر رهایی سینا از مرگ را به اطلاع دوستان برسانم. بسیاری از دوستان هم خوشحالی خود را از این خبر ابراز داشتند.
بعد از این ماجرا دیگر خبری از سینا نداشتم تا اینکه دیروز هنگامی که وب سایت یکی از دوستان را می دیدم با خبر مرگ سینا روبرو شدم. راستش را بخواهید شوکه ام . نمی دانم سینا واقعا فوت کرده یا نه؟ از دیروز تمام فکر و ذکرم شده سینا. هر کاری می کنم نمی توانم خبری از خانواده اش بگیرم. می گویند سینا پس از آزادی به خاطر فشارهای روحی و روانی بسیار مدت ها در بیمارستان روانی بستری بوده . پزشکان گفته اند او سکته کرده .آیا واقعا اینگونه است؟ 
خلاصه ای از ماجرای سینا: او در یک نزاع خیابانی با یک مرد 38 ساله و مست برای دفاع از خود او را با ضربات چاقو کشت و در 18 سالگی !!! به اعدام محکوم شد اما وقتی او را به پای چوبه دار بردند از قاضی اجرای احکام خواست تا نی او را برایش بیاورند تا قبل از مرگ نی بزند.سینا هنرمند بود و این آخرین خواسته او در مقابل طناب دار بود. سینا نی زد...
همان لحظه مجرمان دیگری را هم می خواستند اعدام کنند اما شور نواي ساز سينا اولياء دمی را كه براي اجراي حكم حاضر شده بودند را تحت تاثیر قرار داد و آنها خون فرزندشان را به مقتولي كه طناب برگردن داشت بخشيدند و او آزاد شد.همان اولیای دم از خانواده مقتول پرونده سینا هم خواستند تا او را ببخشند و آنها هم اعلام کردند که در ازای گرفتن 150 میلیون تومان سینا را می بخشند. خلاصه با هزار و یک بدبختی مبلغ درخواستی فراهم شد و سینا آزاد شد اما ...

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 12:54 | لینک  | 

گویا ماجرای اختلافات محمد مایلی کهن و امیر قلعه نوعی به جاهای باریک کشیده و باید به زودی منتظر شنیدن خبرهای ناگواری از این اختلاف باشیم.

 
صبح امروز باخبر شدم سرمربی تیم فوتبال استقلال تهران به دنبال انجام مصاحبه ای از سوی محمد مایلی کهن، از وی به کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال شکایت کرد. اما بر اساس خبری که لحظاتی پیش از سوی خبرگزاری فارس منتشر شد ، مایلی کهن بیانیه ای را علیه قلعه نوعی و باشگاه استقلال صادر کرد که در آن قلعه نوعی را حتی شایسته گروهبان قندلی شدن ندانسته چه برسد به ژنرال.
در بیانیه مایلی کهن آمده است:
"بسمه‌تعالي
مردم عزيز، قهرمان و دوست داشتني ايران سربلند و هميشه جاويد. اين روزها پس از بازي شرافتمندانه اي كه تيم سايپا با جوانان برومند و شايسته اش برابر رقيب خود انجام داد و به اذعان همه؛ تيم سايپا صرفا به ارائه يك بازي با برنامه، كاملا جوانمردانه و پاك پرداخت؛ اما متاسفانه هم به هنگام مسابقه و هم طي روزهاي اخير مورد هجوم ناجوانمردانه ترين الفاظ در ميدان مسابقه و بيرون از آنكه تنها از شعبان بي‌مخ‌ها و نوچه هايشان بر مي‌آيد؛ پرداختند و درصدد آن هستند كه ضعف‌هاي فني خود را به اين و آن نسبت بدهند و هر آنچه كه خود و نوچه هايشان لايق آن هستند با سياه نمايي هر چه تمام‌تر به اين و آن نسبت داده، تا شايد بتوانند ضعف هاي فني خود را به نوعي از چشم اين و آن پنهان و لاپوشاني كنند.
لذا به همين منظور به اين آقايان كوتوله و عوام فريب (كل يوم) كه حتي فاقد مدرك تحصيلي براي گروهبان قندلي شدن هستند اما لقب ژنرال را يدك مي‌كشند مي‌گويم كه از گل دقيقه 90 سايپا و پيامي كه آن گل به پهناي ايران عزيز اسلامي داشته؛ پند گرفته و هر چه سريعتر دست از نوچه بازي و نوچه پروري برداشته از كارهاي ناثواب و عوام فريبي دست بردارند.
بديهي است هيچ دستي برتر و بالاتر از دست خداوند عزوجل نيست و اوست كه اگر بخواهد كسي را خوار نمايد، خوار و اگر كسي را عزيز بداند عزيز خواهد كرد. اين مطلب شامل حال گنده باقالي‌هايي كه به عنوان نوچه در كنار اين آدم كوتوله هستند نيز مي‌شود."
                               آیا اخبار ناگوار در راه است؟
با خواندن این بیانیه نخستین چیزی که به ذهنم رسید احتمال زیاد افزایش این درگیری هاست. البته من به هیچ وجه مشتاق شنیدن خبرهای ناگوار در این باره نیستم ولی با شناختی که از اطرافیان قلعه نوعی دارم ادامه نیافتن این درگیری ها و بالا نگرفتن آن بعید به نظر می رسد.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 13:19 | لینک  | 

مطلب امروز گیلانه را درباره مادر دلسوز و مهربانی می نویسم که در اوج تنگدستی و در حالی که با سختی و مشقت روزگار را سپری می کند ، همیشه بهترین ها را برای فرزندانش می خواهد. مادر رنج دیده ای که به گفته خودش حتی یک روز خوش را هم در زندگی اش ندیده. او زنی از خطه سرسبز و همیشه بهار گیلان است.این مادر زحمتکش که به نظر من معنای کامل یک مادر است و به راستی که بهشت زیر پایش قرار دارد در مورد زندگی خود اینگونه نوشته است:

بوسه بر دستان مادر- زنده یاد مهرشاد توکلی

" از وقتی که خود را شناختم مشغول کار و فعالیت در خانه روستایی بودم  و با سختی های فراوان دوران جوانی ام را گذراندم.روزها پس از دیگری می گذشت تا اینکه با جوانی از هم محله ای هایمان ازدواج کردم. او هم جوان زحمتکش و رنج دیده ای بود.همسرم قبلا یک بار ازدواج کرده بود و از همسر اولش دو پسر داشت اما احساس کردم می توانم با او زندگی خوبی را آغاز کنم و به رویاهای کودکی ام یعنی یک زندگی خوشبخت برسم.آری من با او به خوشبختی رسیدم.خداوند سه فرزند به ما هدیه داد. دو پسر و یک دختر.در اوج مشکلات مالی خوش بودیم و زندگی می کردیم.همسرم سالها در شهرستان های دوردست کار می کرد. در اوج مشکلات مالی او کارش را از دست داد. شب و روز دنبال کار می گشت.دوست نداشت مقابل دیدگان همسر و فرزندانش شرمنده باشد. 8 ماه بیکاری را تحمل کرد ، سرانجام شرایط انجام کاری در دشت مغان اردبیل برایش فراهم شد . انگار دنیا را در دست گرفته . شاد بود و قهقهه می زد . به من می گفت دیگر دوره بدبختی ها سرآمده ، فردای آن روز قرار بود به محل کار جدیدش برود. اما نمی دانست که امروز آخرین روزی است که فرزندان عزیز تر از جانش را می بیند. آری او آخرین بوسه را به لپ های دختربچه 5 ساله اش زد و رفت. او آخرین دست را برای من و فرزندانش تکان داد و رفت.نمی دانست دیگر خانه کوچکی را که پس از سال ها زحمت برای فرزندانش فراهم کرده نمی بیند."
این مادر مهربان در ادامه نوشته است:"بیست ونه روز از رفتن همسرم به محل کار جدیدش گذشته بود.او هر روز با ما تماس می گرفت و صدای سارا کوچولواش را می شنید.به سارا می گفت دوست دارم مدرسه رفتنت را ببینم. دوست دارم خودم روز اول تو را به مدرسه ببرم. دوست دارم دانشگاه بروی . برای خودت کسی بشوی . عروس شوی و .... او نمی دانست دیگر سارا کوچولو را نمی بیند. پدر زحمتکش فرزندانم وقتی نخستین حقوق خود پس از قریب به یک سال بیکاری را گرفت می خواست با دستانی پر به خانه بیاید اما عجل فرصت نداد و با خوشحالی از میان ما رفت.آری ساراکوچولوی 5 ساله دیگر بابا نداشت .تصور زندگی بدون همدم را هم نمی کردم. اما نباید در مقابل مشکلات تسلیم می شدم. تلاش کردم ، تلاش کردم و با خون دل خوردن فرزندانم را بزرگ کردم."
این بود زندگی نامه مختصری از یک مادر دلسوز و مهربان. بد نیست بدانید سارای کوچولوی بابا هم اکنون 17 ساله است. مادر سختکوش سارا مانند شیرزنی در مقابل هزاران مشکل ایستاد و مقاومت کرد. او هم اکنون باحقوق ناچیز کمتر از 200 هزار تومان زندگی را می چرخاند و فرزندانش به داشتن چنین مادر زحمتکش و سختکوشی  افتخار می کنند.من نیز این مطلب را در گیلانه نوشتم تا مادر رنج دیده ماجرای ما الگویی باشد برای هزاران زن دیگر که در بهترین شرایط از زندگی خود ناراضی اند و شکر نعمت هایی را که در اختیار دارند به جا نمی آورند.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 19:8 | لینک  | 

امسال هم تعطیلات نوروزرا با سفر گذراندم. در طول سفر اتفاقاتی رخ داد و مشاهداتی داشتم که می خواستم در مورد آنها در گیلانه مطلب بنویسم اما تصمیم گرفتم فقط به یکی دو مورد بپردازم. البته سال گذشته نیز اتفاقاتی افتاد که تنها یک مطلب با عنوان "خواب خوش نیروهای اورژانس جاده ای کشور در نوروز 87"  در گیلانه نوشتم که مورد استفاده تعدادی از خبرگزاری ها و سایت های خبری قرار گرفت.یکی از مواردی که در طول سفر از تهران به مشهد بیشتر از همه به چشم می خورد . امکانات کم خدماتی و رفاهی در طول مسیر بود.

 
در طول این مسیر یک هزار کیلومتری که در ایام نوروز میلیون ها دستگاه خودرو در آن تردد می کنند ، فاصله زیاد پمپ بنزین ها بیش از هر چیز دیگری مسافران نوروز را با مشکل مواجه می کند.به طوری که از 5 کیلومتر قبل از پمپ بنزین ها صف خودرو ها وجود داشت و ما تنها در یک مورد از ساعت 20 الی 24 شب در صف بنزین بودیم.ضمن اینکه در هر ایستگاه پمپ بنزین تنها 3 یا 4 پمپ سالم وجود داشت.
علاوه بر این صف های طولانی مسافران نوروزی در سرویس های بهداشتی که گویا همگی در حالت "ویبره" بودند هم حکایت خاص خود را داشت.در طول این مسیر پرتردد مسافران تنها می توانند از سرویس های بهداشتی کثیف ، تاریک ، بی آب و فاجعه پمپ بنزین ها برای رفع حاجت استفاده کنند.
اینها تنها گوشه ای از مشکلات جاده های پر تردد است که انتظار می رود مسئولان توجه بیشتری به رفاه حال مسافران کنند.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 11:49 | لینک  | 

امروز مراسم اختتامیه جشنواره وبلاگ نویسی شهرداری تهران با حضور مشاور عالی شهردار تهران برگزار شد و وبلاگ گیلانه در بخش شهر و شهروندی حائز رتبه دوم شد. در عکس زیر نیز که توسط یونس خانی عکاس خوب خبرگزاری مهر گرفته شده من در حال گرفتن لوح تقدیر این دوره از جشنواره با امضای دکتر قالیباف از دستان دکتر ایازی هستم.


 در این جشنواره که تحت عنوان نخستین جشنواره وبلاگ نویسان شهرداری تهران برگزار شد برگزیدگان از میان نزدیک به یکصد وبلاگ انتخاب شده اند.
این جشنواره در 4 بخش فرهنگی و ادبی ، اجتماعی ، عمومی و شهر و شهروندی برگزار شد و هیئت داوران در هر بخش سه وبلاگ برتر را معرفی کردند.
البته به نظر من گیلانه می توانست حائز رتبه نخست نیز شود اما تقدیر چنین بود.امیدوارم با تلاش و کوشش بتوانم در جشنواره های بعدی رتبه بهتری را کسب کنم. در ضمن از برگزار کنندگان این جشنواره که در برپایی هرچه با شکوه تر آن تلاش کردند هم قدردانی می کنم.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 18:31 | لینک  | 

جمعه 23 اسفند یک هزار و سیصد و هشتاد و هفت را خیلی دوست دارم.اصلا اسفند را همیشه دوست دارم.اسفندی که علاوه بر من خیلی های دیگر نیز دوستش دارند.شاید به خاطر اینکه بهاری در پیش است. شاید برای زنده شدن طبیعت و هزاران شاید دیگر.اما زیبایی اسفند برای من دو چندان است.دوستش دارم چون همیشه مرا به یاد کودکی ام می اندازد.شور و شوق خرید برای عید نوروز.شور و شوق دور هم بودن ها و عیدی گرفتن ها.اما بیشتر دوستش دارم چون متولد یکی از روزهای اسفندم.روزی که چند روز بیشتر با سال نو فاصله ندارد.23 اسفند را همیشه دوست دارم. اسفند که به 23 می رسد خدایم را شکر می کنم.اسفند که به 23 می رسد نمی دانم 23 اسفند بعد را می بینم یا نه. اسفند که به 23 می رسد به یاد گذران عمر می افتم به یاد گناهانی که مرتکب شدم.به یاد همه کسانی که مرا آزردند و کسانی که آزردمشان که از این طریق از همه شان بخشش طلب می کنم. در آغاز بیست و پنجمین بهار زندگی ام قطعه شعر زیبای زیر را تقدیم می کنم به همه کسانی که دوستشان دارم. پیشاپیش سال نو را هم به همه عزیزان تبریک می گویم.


بنفشه ها را فرستاده ام
تا بدانی
این بهار هم به تو فکر می کنم.


راستی یادش بخیرسال پیش در میهمانی کوچکی که گرفته بودم و تعدادی از دوستانم بودند که برخی از آنها امروز دیگر نیستند. نمی دانم کجایند و چه می کنند. هر کجا هستند و هر چه می کنند برایشان آرزوی موفقیت دارم.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 14:36 | لینک  | 

خبر آمد که ما فقیر شده ایم. البته با این خبر نه تنها ما بلکه خیلی های دیگر به جز ما نیز دچار فقر شده اند. هرچند خیلی ها دیگر به فقر عادت کرده اند و در فقر نبودن اذیتشان می کند. امروز خبری آمد با این عنوان: "850 هزار تومان؛ خط فقر تهران در سال 88".


این خبر به نقل از حسين راغ‌ فر، تدوين‌ گر نقشه فقر كشور كشور بر روی خروجی خبرگزاری فارس قرار گرفت و گویا وی در گفت و گویی اختصاصی با خبرنگار فارس این مطلب را عنوان کرده است.
وی در این باره گفته است: سال گذشته همين زمان برای سال 87، رقم 780 هزار تومان را خط فقر مطلق برای يك خانواده 5 نفره در تهران پيش ‌بيني كرديم كه امسال همين رقم توسط بانك مركزی برای شهرهای بزرگ كشور اعلام شد.
راغ فر معيار پيش ‌بينی خط فقر در سال 87 نرخ تورم 20 درصد بوده در حالی ‌كه تورم عدد بيشتری بوده است.
آقای تدوين ‌گرادامه داد: بانك مركزی رقم 780 هزار تومان را برای خط فقر شهرهای بزرگ كشور در سال 87 اعلام كرد كه با اين حساب رقم خط فقر برای شهر بزرگ تهران كه قيمت‌ها بالاتر از ساير شهرهای كشور است قطعاً رقم بالاتری بوده است.
اين اقتصاددان درباره خط فقر مطلق در سال آينده تصريح كرد: با احتساب تورم 35 درصدی و افزايش قيمت‌ها در سال 88 خط فقر مطلق برای يك خانواده 5 نفره در تهران رقمی بالاتر از 850 هزار تومان پيش‌بينی مي‌شود.
راغ ‌فر همچنين خط فقر مطلق (شديد) كشوری در سال 83 را 238 هزار تومان، 84 ، 276 هزار تومان، 85، 325 هزار تومان و در سال 86 نيز 400 هزار تومان برشمرد و با اعلام اين كه خط فقر مطلق شهر تهران هم، در سال 86 ، حداقل 770 تا 780 هزار تومان بود ، گفت: خط فقر مطلق استان تهران نيز در سال 83 ، 400 هزار تومان، 84 ، 480 هزار تومان ، 85 ، 560 هزار تومان و سال 86 ، 650 هزار تومان بوده است  و اين ارقام بيانگر رشد سالانه 18 درصدی خط فقر در كشور است.
وقتی این خبر را تا انتها خواندم ، فقر خود را فراموش کردم و به یاد آن راننده تاکسی افتادم که با یک پیکان مدل 48 از صبح تا شب در خیابان های پایتخت پرسه می زند تا علاوه بر جمع و جور کردن کرایه خانه ، پولی هم برای راضی نگه داشتن دو دختر بچه 6 و 9 ساله اش کسب کند.به راستی او در کجای این خط و خطوط قرار گرفته؟

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 17:44 | لینک  | 

با نگاهی به سایت های خبری مختلف با خبر جالبی مواجه می شوید که حکایت از شیوه جدید تبلیغات برای انتخابات ریاست جمهوری دارد. گویا شیخ اصلاحات می خواهد برای سفرهای استانی خود از مصطفی زمانی ، همان یوزارسیف این روزهای تلویزیون استفاده کند.


هر چند با دیدن این سریال به نوعی با شیوه های نوین تبلیغات آشنا می شوید اما مثل اینکه آقای کروبی گوی سبقت را از دیگر رقبا ربوده و زودتر به فکر جذب یوزارسیف افتاده است.
سایت های مختلف که منبع آنها شبکه ایران بود خبر دادند مصطفی زمانی برای همراهی رئیس مجلس ششم در سفرهای انتخاباتی استانی‌اش با ستاد کروبی قرارداد امضاء می‌ کند.البته هنوز از صحت این خبر مطمئن نیستم و باید منتظر بمانیم آیا یوزارسیف به کمک کروبی می آید یا خیر.
سریال حضرت یوسف (ع) در قسمت‌های اخیر خود با نمایش نحوه مدیریت مردمی و عدالت‌ محور یوسف نبی (ع) در حل مشکلات مردم و مقابله با ثروتمندان و زور گویان، میان مردم طرفداران زیادی پیداکرده است.
به هر حال با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری باید منتظر شیوه های نوین و جدیدتر از کاندیداها باشیم.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 16:46 | لینک  | 

خبر بسیار کوتاه است :"زاینده رود اصفهان به طور کامل خشک شد." آری این رود خاطره انگیز که در قدیم به "زندک رود" به معنی رودخانه با برکت شناخته می شد ، کاملا خشک شده است. زنده رود از صدها سال پیش محل گذران اوقات فراغت مردم بوده است خشک شده و دیگر خاطره های زیبای شب های تابستان اصفهان تکرار نخواهد شد.عکس ها نیز مهر تاییدی بر این اخبار هستند.

بستر زاینده رود چنان خشک شده که گویی هیچ‌گاه در آن آبی جاری نبوده است 

از اصفهان خبر رسیده که زاینده رود بی‌آب، به زمین فوتبال تبدیل شده است. بر اساس این گزارش کاهش آب در پشت سد زاینده رود سبب شده که مسئولان محلی دریچه‌های سد را ببندند، اقدامی که باعث خشک‌ شدنَ مسیر پایین ‌دست سد شده است.  این امر، هم به تخریب بستر رود انجامیده و هم حیات آبزیان را با مشکل مواجه کرده است. به همین دلیل در روزهای اخیر دوباره مقداری آب وارد زاینده رود شده است. معاون بهره‌برداری شرکت سهامی‌آب منطقه ‌ای اصفهان در این رابطه به خبرگزاری ایرنا گفته است : جاری کردن آب در زاینده رود در حدی است که فقط در کف رودخانه افراد نتوانند " فوتبال بازی" کنند.
این گزارش می افزاید آبزیانی که هنوز تلف نشده ‌اند در گودال‌های آبی بستر رودخانه تجمع کرده ‌اند. امید است مسئولان از هیچ کوششی برای حل این معضل بزرگ دریغ نکنند.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 17:26 | لینک  | 

وزارت بازرگانی با صدور مجوز برای اتحادیه صنف عکاسان و خیاطان کشور آنان را در ساخت عینک طبی و آفتابی حمایت می کند.


بر اساس خبری که خبرگزاری مهر امروز مخابره کرد ، اتحادیه صنف عکاسان و خیاطان در حالی می توانند با مجوزی که وزارت بازرگانی برای آنان صادر کرده نسبت به ساخت عینک طبی و آفتابی اقدام کنند که فارغ التحصیلان اپتومتریست (بینایی سنجی) از فعالیت بدون مجوز از سوی این وزاتخانه منع شده اند.برای دیدن عکس و خبر کامل اینجا کلیک کنید.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 13:19 | لینک  | 

در حالی که این روزها در همه مفاحل ورزشی سخن از دربی یا همان شهرآورد شصت و ششم تیم های پرسپولیس و استقلال است و انتخاب داور برای این دیدار به داغ ترین سوژه خبری رسانه ها تبدیل شده ، کسی سخنی از بازی حساس و پر هیجان تیم ملی فوتبال ایران با رقیب سرسختش کره جنوبی به میان نمی آورد.


چند شب پیش اظهار نظر جالبی از جواد نکونام فوتبالیست حرفه ای و با اخلاق کشور شنیدم که بسیار به جا و مفید بود.او در مصاحبه تلویزیونی در یکی از بخش های خبری از رسانه ها به خاطر نپرداختن به بازی مهم ایران و کره گلایه کرد.
نکونام در این باره گفته است: در ایران هیچ کس به فکر بازی حساس ما مقابل کره نیست و همه بدنبال رویارویی تیم‌های استقلال و پرسپولیس هستند. از جوی که بر فوتبال ایران حاکم است ناراحت و دل زده هستم.
با همه این تفاسیر علی دایی هم با اطمینان از پیروزی شاگردانش در دیدار برابر کره جنوبی یاد کرده و خطاب به خبرنگاران گفته است: تا روز چهارشنبه صبر کنید و ببینید چگونه این تیم را شکست خواهیم داد.
به نظر من بازی خشک و بی روح تیم های پرسپولیس و استقلال همیشه قبل از آغاز حرف و حدیث های فراوان دارد اما پس از برگزاری این دیدار نه تنها خستگی حرف و حدیث ها و کری خواندن های طرفداران دو تیم از تن کسی خارج نمی شود بلکه همه بیشتر خسته می شوند و پشیمان از صرف این همه انرژی.
به هر حال امیدواریم تیم ملی ایران بتواند از سد حریف سرخت خود بگذرد و با صدرنشینی در گروه خود امیدوارتر به سمت جام جهانی گام بردارد.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 17:53 | لینک  | 

 روزهای پر مشغله و سختی را پشت سر می گذارم و مطمئنم این روزها برای پدر و مادر زحمتکشم که سال هاست شغل انبیا را برگزیده اند سخت تر می گذرد. البته پدر چند ماهی است که از گچ خوردن بازنشته شده و این روزها  باید پس از 30 سال خدمت در عرصه آموزش و پرورش به استراحت بپردازد اما غم نان باعث شده تا این روزها بیش از روزهای 30 سال خدمتش فعالیت کند. مادر عزیزتر از جانم نیز سالها در نهضت سوادآموزی مشغول تدریس بود و حالا 10 سالیست که عمر را با آینده سازان کشور طی می کند. به هر حال از این فرصت و فضا استفاده می کنم و یک خداقوت به این دو همراه زندگی ام می گویم.
اما اینها را نوشتم تا امشب که به خانه می روم خبر خوشی به این دو عزیز بدهم تا خستگی از تنشان به در شود.البته شاید تا زمانی که به خانه می روم خبر را از طریق رسانه ملی شنیده باشند.
امروز در خبرگزاری ها خواندم که دولت به جای پرداخت نقدی عیدی به کارمندان ، سکه طلا می دهد.خبر جالبی است. به محض شنیدن این خبر ضرب المثل معروف مورچه و کله پاچه را به یاد آوردم. نکته جالب تر این است که عیدی کارکنان و بازنشستگان دولت 250 هزار تومان اعلام شده است.


به هر حال می خواهم از این طریق به مسئولان پیشنهاد دهم تا از ربع سکه برای پرداخت عیدی استفاده کنند تا حداقل این قشر زحمتکش به جای دریافت تعداد کمی سکه تمام بهار ، تعداد زیادی ربع سکه بگیرند.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 20:17 | لینک  | 

دقایقی پیش با خبری در خبرگزاری مهر مواجه شدم که به ارائه آمار و ارقام جالب و در عین حال تاسف باری پرداخته بود.در این خبر به آمار و ارقام سازمان بهشت زهرا(س) مبنی بر مرگ 48 شهروند تهرانی بر اثر سوء تغذیه در 21 ماه گذشته اشاره شده است.
این آمار و ارقام از آمار فوت شدگان که در سازمان پزشکی قانونی استخراج شده گویای آن است که در سال گذشته 33 نفر بر اثر سوءتغذیه جان خود را از دست داده اند.این در حالی است که در 9 ماه سال جاری نیز 15 نفر بر اثر سوء تغذیه فوت کرده اند.

image
 دکتر علی اکبر سیاری، متخصص کودکان و فوق تخصص گوارش کودکان در این باره در همایش چاقی کودکان گفته است:  15میلیون نفر در کشورمان کمبود دریافت غذا دارند که ناشی از فقر است.
مطابق این آمار از تعداد 33 نفر فوت شده در سال گذشته 20 نفر مرد و 13 نفر زن بودند که میانگین سن آنها 75 سال اعلام شده است.
همچنین از تعداد 15 نفر متوفی در سال جاری 6 نفر مرد و 9 نفر زن بوده اند که میانگین سنی آنها 82 سال است.
هنوز مشخص نشده که مرگ این افراد به خاطر داشتن سوء تغذیه ناشی از فقر بوده یا نه اما عموم پزشکان متخصص معتقدند که مرگ در اثر سوء تغذیه ناشی از نرسیدن به موقع مایحتاج غذایی بدن انسان رخ می دهد.
وزیر رفاه و تامین اجتماعی درباره اینکه یکی از نمایندگان مجلس گفته است 14 میلیون نفر زیر خط فقر هستند روز گذشته گفته بود: درباره تعریف فقر مفاهیم متفاوتی وجود دارد ولی بر اساس تعریف علمی آن آمارها در سال 84 نشان می دهد جمعیت زیر خط فقر یک دلاری در کشور ما 1.6 درصد معادل 750 هزار نفر بوده است که این تعداد در سال 86 به یک دهم درصد یعنی 49 هزار و 462 نفر رسیده است!!!
به هرحال شنیدن این دست خبرها هر انسانی را متاثر می کند.ا
ظهار نظرهای متفاوتی در خصوص خط فقرمی شود اما اگر کمی در خیابان های همین پایتخت پرسه بزنید خط فقر را می بینید.چه برسد به شهرستان ها و روستاهای دورافتاده. مردان میانسال ، کودکان خردسال ، زنان جوان و صدها انسان دیگر را می بینید که از غم نان به هرکاری دست می زنند.عده ای در زباله ها در جستجوی نان هستند ، عده ای دیگر فال می فروشند ، عده ای را در حال تکدی گری می بینی و عده دیگر از گرسنگی درفرط گوشه ای از شهر آرمیده اند در حالی که اتومبیل های آخیرن مدل در رنگ و مدل های مختلف از کنار آنان می گذرد و آنان چاره ای جز چشم بستن از دنیا ندارند.
به هر حال امید است مسئولان هم همچون ما با شنیدن این اخبار متاثر شده و فکری به حال این اوضاع کنند.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 13:54 | لینک  | 

ابتدا و انتهاي پل جانبازان شهر رشت كه تاكنون حدود 3 ميليارد تومان براي آن هزينه شده، به دليل اشتباه مهندسي، 50 سانتي‌متر اختلاف سطح دارد و به هم نمي‌ رسد.
پل جانبازان رشت كه قرار بود در سال 1386 به بهره‌ برداري برسد هم اكنون در شرايطي به پيشرفت 72 درصدي دست يافته كه اشتباهات محاسباتي‌اش عجيب‌ ترين رويداد مهندسي كشور را رقم زده است.

 اجراي اين پل 6/102 متري از چهارم تير ماه سال 1385 در دو جبهه كاري آغاز شد كه بنابر محاسبات مي‌بايست در پايان پروژه به يكديگر متصل مي‌شدند، اما هم اكنون و با وجود گذشت 2 سال اشتباهات محاسباتي مانع از اتصال طرفين پل به يكديگر شده است.
هم‌ اكنون طرفين ابتدا و انتهاي پل در حالي براي اتصال به يكديگر نزديك شده‌ اند كه تازه مشخص شده به دليل اشتباهات مهندسي اين اتفاق به دليل اختلاف سطح طرفين پل هرگز نخواهد افتاد. همانطور که در تصویر مشاهده می شود ،  اين اختلاف به نيم متر مي ‌رسد كه در قوانين مهندسي عدد بسيار بزرگي به شمار مي‌آيد.
به گفته مهندسان سازه ( که نمی دانیم اهل رشت هستند یا خیر!ولی به طور حتم رشتی نیستند) طراحي اينگونه پل‌ها پس از سال‌ها اجرا در كشور به قدري ساده است كه حتي در توان دانشجويان مهندسي نيز هست و اين بر ابهامات مسئله بيشتر مي ‌افزايد.
اگر اشتباه نکنم چندی پیش هم یک اشتباه مهندسی دیگر در پل امامزاده هاشم در نزدیکی رشت رخ داده بود که در یکی از برنامه های تلویزیونی به آن پرداخته شده بود که این برنامه جنجال آفرین شد.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 14:47 | لینک  | 

امروز جمله ای زیبا ازاستاد شهید مطهری شنیدم که با توجه به قرار گرفتن در ایام ماه محرم بر خود لازم دیدم تا در گیلانه بنویسم:
"شمر هزار و اندی سال پیش مرد و تمام شد ، شمر زمان را بشناسید و بر علیه او قیام کنید."
نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 13:22 | لینک  | 

یلدای 87 هم گذشت.شبی که دیگر آن صفا و صمیمیت های گذشته را ندارد.آن دور هم جمع شدن ها را ندارد.دوست دارم به گذشته ها برگردم ، صمیمیت ها و مهربانی های گذشته را ببینم...البته دیشب برایم متفاوت رقم خورد.دیشب نقل قولی از یک دوست شنیدم که نوشتنش خالی از لطف نیست:
آدما از آدما زود سیر می شن...آدما از عشق هم دلگیر می شن
آدما رو عشقشون پا می ذارن... آدما آدمو تنها می ذارن
نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 11:52 | لینک  | 

در روزهای بد آبان ماه و آذرماه 87 که بدترین ماه های عمرم را رقم زده نایی برای ماندن ندارم.خسته شده ام از همه ناجوانمردی های این روزگار.از همه بی عدالتی ها ، از همه خیانت ها ، از همه بی وفایی ها...کاش برگردم به همان دوران عشق و زندگی ...خدایا کمکم کن.
زنده یاد قیصر امین پور برای این روزها سروده:
" كاش اين زمانه زير و رو شود
روى خوش به ما نشان نمى دهد
يك وجب زمين براى باغچه
يك دريچه آسمان نمى دهد
وسعتى به قدر جاى ما دو تن
گر زمين دهد، زمان نمى دهد
فرصتى براى دوست داشتن
نوبتى به عاشقان نمى دهد
هيچ كس برايت از صميم دل
دست دوستى تكان نمى دهد
هيچ كس به غير ناسزا تو را
هديه اى به رايگان نمى دهد "
نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 8:31 | لینک  | 

دوره و زمانه عجیبی شده ، زمانه ما شده پر از اتفاقات و اخبار و رخ دادهای عجیب وغریب. با نگاهی به اخبار پیرامون خود می توانید با تعدادی از این اخبار و اتفاقات عجیب روبرو شوید.در یکی از جدید ترین پرونده های دادگاه خانواده ماجرایی جالب اتفاق افتاده است.
مردي به خاطر اينکه هر شب از زنش کتک مي خورد، تصميم گرفته تا او را طلاق دهد.این مرد که بهروز نام دارد، چندي قبل با مراجعه به مجتمع قضايي خانواده با ارائه دادخواست طلاق خواهان جدايي از همسرش شد. او به قاضي حسن عموزادي ، رئيس شعبه 268 گفت؛ من نظافتچي يک هتل هستم و شب ها دير به خانه مي روم اما همسرم فکر مي کند من پس از خارج شدن از محل کارم، سراغ کارهاي ديگري مي روم. هر شب وقتي به خانه برمي گردم، همسرم که زني قدبلند است و زور زيادي دارد، مرا کتک مي زند.
بهروز که خود جثه ضعيفي دارد در ادامه از رئيس دادگاه براي نجات از دست همسرش کمک خواست وگفت ديگر حاضر نيست به خانه برگردد.
پس از اظهارات بهروز ، رئيس دادگاه با صدور احضاريه يي براي همسرش رسيدگي به پرونده را به زمان ديگري موکول کرد.
نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 11:55 | لینک  | 

چند روزی است که شهر تهران حال و هوای دهه های 40 تا 60 گرفته. اگر به مسیر توقف گاه شرکت واحد تا محل نمایشگاه های بین المللی سری زده باشید 2 دستگاه اتوبوس  دو طبقه قرمز و آبی رنگی را می بینید که در این مسیر به حرکت درآمده اند.


در این مسیر یک دستگاه اتوبوس آبی رنگ لیلاند با موتور جلو است که بین سال های 1337 تا 1358 مسافران را جابه جا می کرده  و یک دستگاه اتوبوس قرمز رنگ لیلاند با موتور عقب است که بین سال های 1345 تا 1361 به مردم شهر تهران خدمات رسانی می کرده است.
شاید هر شهروندی با دیدن این اتوبوس ها گمان کند عدم کمک دولت از طریق تبصره 13 ، شهرداری تهران را مجبور به استفاده از این اتوبوس ها کرده است اما این طور نیست. بلکه این اتوبوس ها پس از 16 سال از خداحافظی با مردم تهران، به منظور نمایش در "ششمین نمایشگاه بین المللی حمل و نقل شهری" در خیابان های پایتخت به حرکت در آمده اند.
در این نمایشگاه که در محل دائمی نمایشگاه های بین المللی تهران برپاست، اتوبوس ها و مینی بوس های بنز معروف به تخم مرغی که 52 سال  پیش یعنی بین سال های 1335 تا 1356وظیفه نقل و انتقال شهروندان تهرانی را بر عهده داشتند، در کنار اتوبوس های دوکابین تندرو که از جدیدترین اتوبوس های روز دنیا محسوب می شوند، از سوی شرکت واحد اتوبوسرانی به نمایش درآمدند.
 همچنین دو نمونه خودرو قدیمی آستین و جدید پروتون به عنوان قدیمی ترین و جدیدترین تاکسی های پایتخت که مسافران را در طول نیم قرن در سطح شهر تهران جا به جا کرده و می کنند، به وسیله سازمان تاکسیرانی در فضای داخلی این نمایشگاه در معرض دید بازدیدکنندگان قرار گرفت.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 10:8 | لینک  | 

علی رغم تبلیغات گسترده در خصوص پخش مستند کامران نجف زاده از سفر رئیس جمهور به نیویورک این برنامه پخش نشد.


دو شب قبل شبکه اول سیما تبلیغی از فیلم مستند کامران نجف زاده از سفر دکتر احمدی نژاد به نیویورک همراه با گفت و گوی وی با نجف زاده را پخش کرد. در این تبلیغ اعلام شد که برنامه مذکور روز دوشنبه پس از خبر ساعت 21 از شبکه یک پخش می شود اما تا ساعت 23:30 که من مقابل تلویزیون منتظر پخش این برنامه بودم ، برنامه پخش نشد.تا این لحظه هم هیچ توضیحی در این خصوص ارائه نشده است.با همه این وجود انتظار می رفت رسانه ملی که در چند بخش جداگانه تبلیغات این مستند را پخش کرده بود به بینندگانی که ساعت ها منتظر پخش این مستند نشستند احترام می گذاشت و در این خصوص اطلاع رسانی می کرد.

خبر باشگاه خبرنگاران جوان در خصوص مستند کامران نجف زاده

خبر شبکه خبر در خصوص مستند کامران نجف زاده

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 14:5 | لینک  | 

سرانجام دیروز سایت انتخاب برتربن شهردار دنیا در سال 2008 فهرست برترین شهرداران دنیا را اعلام کرد که در این میان نام محمد باقر قالیباف شهردار تهران به عنوان هشتمین شهردار برتر دنیا به چشم می خورد.

کسب این رتبه برای شهردار تهران به نوعی افتخاری است برای مدیریت شهری در ایران زیرا تا کنون هیچ شهرداری از کشور به این مقام نرسیده است.البته محمود احمدی نژاد در زمان شهردار بودنش رتبه ۶۴ را کسب کرده بود.
سایت www.worldmayor.com در مرحله نخست انتخاب برترین شهردار دنیا از بین بیش از 800 شهردار موفق شهرهای جهان ، نام 50 شهردار برتر را منتشر کرد و مقرر شد تا شهروندان و مردم سراسر دنیا ازطریق رای گیری اینترنتی 11 شهردار منتخب خود را انتخاب کنند . به این ترتیب رای گیری اینترنتی برای انتخاب برنده جایزه شهردار دنیا درسال 2008 ، از ژانویه تا پایان ژوئن سال جاری انجام گرفت و در این مدت بیش از 200 هزار نفر از سراسر جهان آرا و نظرات خود را درباره کسانی که شایسته دریافت جایزه شهردار دنیا بودند را اعلام کردند.
در این رای گیری از فهرست اولیه 50 نفره شهرداران دنیا، 11 نفر که بیشترین آرا را داشتند به فهرست نهایی راه یافتند که محمد باقر قالیباف شهردار تهران نیز یکی از آنها بود.
در ادامه این بررسی مدیران و کارشناسان سایت انتخاب برترین شهردار دنیا با تحقیق بر برنامه ها و عملکرد شهرداران یاد شده  و آرای فوق بررسی های خود را آغاز کردند که سرانجام روز گذشته فهرست نهایی برترین شهرداران جهان اعلام شد.
در این فهرست 11 نفره هلن زیله شهردار شهر کیپ تاون آفریقای جنوبی به عنوان برترین شهردار دنیا معرفی شد.ترتیب انتخاب برترین شهرداران جهان به شرح زیر است:
1 - هلن زیله، کیپ تاون، آفریقای جنوبی
2- المار لدرگربر، زوریخ، سوئیس
3- لئوپولدو ادواردو لوپز، چاکائو، ونزوئلا
4- فیل گوردون، فینیکس، آمریکا
5- اولریش مالی، نورنبرگ، آلمان
6- خیم نبوت، گوایاکیل، اکوادور
7- ماریدس فرناندو، ماریکینا، فیلیپین
8- محمدباقر قالیباف، تهران، ایران
9- گوران یوهانسون، گوتنبرگ، سوئد
10 - سالوادور گاندارا، ویا نووا، گواتمالا
11- خوزه فوگاکا، پورته آلگره، برزیل

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 15:11 | لینک  | 

این روزها حال و هوای خوشی ندارم ، بی محبتی های این روزگار خسته ام کرده ، تاب و توانم را برده ، دلم هوای شمال کرده ، هوای بارانش را ، در پس این خستگی ها قطعه شعری زیبا از زنده یاد قیصر امین پورشنیدم  که تقدیمتان می کنم:
صبح بی تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد
بی تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد
بی تو می گویند تعطیل است کار عشقبازی
عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد
جغد بر ویرانه می خواند به انکار تو
اماخاک این ویرانه ها بویی از آن گنجینه دارد
خواستم از رنجش دوری بگویم یادم آمد
عشق با آزار خویشاوندی دیرینه دارد

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 14:5 | لینک  | 

صفر قربانی چشم انتظار کمک هموطنان

امروز با خبری جالب ولی در عین حال ناراحت کننده در خبرگزاری مهر روبرو شدم. مردی جوان که هم اکنون بلند قد ترین مرد ایران لقب گرفته همچنان در حال قد کشیدن است. "صفر قربانی" 38 ساله که با دو متر و 20 سانتی متر قد به همراه همسرش در روستای گل سلیمان آباد از توابع شهرستان میاندوآب زندگی می کند با ابراز نگرانی در این باره می گوید در سنین کودکی و نوجوانی قدش در حد متعارف بوده اما در سن 18 سالگی هنگامی که برای تحصیل در شهر به سر می برده در حمله هوایی هواپیماهای رژیم بعثی به دلیل ترس و اضطراب ناشی از بمباران، غدد هیپوفیز و تیروئید وی شروع به فعالیت بیش از حد معمول کرده و افزایش غیرطبیعی قد وی نیز از آن زمان شروع شده و همچنان ادامه دارد.
وی تاکنون چندین بار برای حل این مشکل در شهرهای تهران، ارومیه و تبریز تحت عمل جراحی و درمان پزشکان قرار گرفته ولی از این مداواها نتیجه ای نگرفته و به گفته پزشکان برای تکمیل درمان به عمل جراحی دیگری نیاز دارد.
صفر قربانی به دلیل نداشتن توان مالی دیگر قادر به ادامه درمان خود نیست و چشم امید به کمک مسئولان و افراد خیر دوخته است. انتظار می رود در این ماه عزیز مسئولان کشور و خیرین گوشه چشمی به این جوان میاندوآبی بیندازند تا وی بتواند جلوی قد کشیدن خود را بگیرد و به زندگی عادی خود بازگردد.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 15:7 | لینک  | 

جمعه شب بعد از یک روز سخت و خسته کننده کاری ، در حالی که در اثر ایجاد یک مشکل عاطفی بزرگ!!! بسیار غم زده و ناراحت بودم به پیشنهاد پسر عمویم به یک قلیان سرا رفتیم.تنها نکته جالبی که در این محل وجود داشت یک تابلوی بزرگ بود که در قسمتی از این قلیان سرا بر دیوار آویخته شده بود. سازنده تابلو شعری با خط نستعلیق بر روی آن نوشته بود که به نظرم جالب آمد:
سرگرمی بزم عارفان قلیان است
زیپ سخن اهل صفا قلیان است
قل قل چو کند غم رود از دل بیرون
تسکین ده قلب بی نوا قلیان است

                           صف های گاز و قلیان های چاق!

                         
شب گذشته هم هنگامی که از برنامه سخنرانی شهردار تهران در یکی از مساجد منطقه 16 با تاکسی به منزل برمی گشتم ، سخنان زیبایی را از راننده تاکسی شنیدم که جالب بود.
مرد میانسال که با لباس فرم سبز رنگ ، سال هاست پشت فرمان پیکان مدل 69 اش نشسته و با درآمد نه چندان زیاد این کار، نان به خانه اش می برد دل پری از وضعیت اقتصادی مملکت دارد اما جمله ای عجیب از او شنیدم:"خدا پدر این مسدولان را بیامرزد که برای ما راننده تاکسی ها آسایش ایجاد کرده اند."!!!
عجیب بود. او که تا چند دقیقه قبل از مشکلات زندگی اش می گفت ، حالاچرا اینگونه حمد و ثنای مسئولان را می گوید. دلیل این سخنش را جویا شدم که پاسخی جالب داد:"برای این می گویم که آنها باعث شده اند تا ما در روز 3 – 4 ساعتی را در صف های گاز استراحت کنیم.تازه این که چیزی نیست ، با تازگی چند نفر از راننده ها همراه خود قلیان می آورند و در این چند ساعت قلیان می چاقند و صفا می کنند."

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 12:55 | لینک  |